اسماعيل كارهايى را واگذار مىكرد و بهقدرى به او اعتماد مىكرد كه نامه به خط على بن اسماعيل براى بعضى شيعيان از جانب آن حضرت نوشته مىشد ، پس از آن از او وحشت داشت .
همين كه هارون قصد حركت به جانب عراق نمود ، خبر به موسى بن جعفر رسيد كه برادرزادهاش على مىخواهد با او به عراق برود . به او پيغام داد « تو چرا با سلطان به عراق مىروى ؟ » جواب داد : چون بدهى دارم ، فرمود : « بدهى تو به عهدهء من » گفت : ادارهء خانوادهام را چه كنم ؟
فرمود : « آنها را هم كفايت مىكنم » ولى او چيزى جز رفتن را نپذيرفت . با وجود اين ، وسيلهء برادرشمحمّد بن اسماعيل بن جعفر سيصد دينار و چهار هزار درهم براى او فرستاد و فرمود : « اين را خرج سفرت كن و مبادا فرزندان مرا يتيم كنى ! » . « 1 »
4 - همو از على بن جعفر نقل كرده ، مىگويد : محمّد بن اسماعيل بن جعفر بنمحمّد نزد من آمد و نقل كرد : محمّد بن جعفر بر هارون الرشيد وارد شد و او را با عنوان خليفه سلام داد ، سپس گفت : گمان نمىكردم كه در روى زمين دو خليفه باشد تا اينكه برادرم موسى بن جعفر را ديدم كه بهعنوان خلافت سلام مىدهند .
از جمله كسانى كه نسبت به موسى بن جعفر ( عليهما السلام ) سخنچينى كرد ، يعقوب بن داوود بود كه عقيدهء زيديّه را داشت . « 2 »
5 - از ابراهيم بن ابى بلاد نقل كرده است ، مىگويد : يعقوب بن داوود به من گفت كه وى معتقد به امامت بود ، شبى كه موسى بن جعفر عليهما السلام را در
هامش
( 1 ) - عيون الأخبار : 1 / 69 .
( 2 ) - همان : 1 / 72 .