تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل أبو الحسن العامري — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
را جلب مىكرد وبا اين حال چون با فلسفه سر وكار داشت متّهم به الحاد بود وسخنان اين قوم چقدر به هذيان شباهت دارد ، مطالبى كه خداوند در كتاب خود نياورده ورسول أو مردم را بدان دعوت نكرده وامّت أو نيز دربارهء آن چيزى نگفته‌اند ، با اين حال عامري با هر صاحب بدعتى دوستى مىورزد وبا هر متّهمى نشست وبرخاست مىكند وبا هر كس كه مدّعى است هر ظاهري باطني دارد وهر باطني ظاهري سخن مىگويد . از نظر من همهء پيشوايانى كه أو از ايشان پيروى مىكند واز أفكار وآثارشان اقتباس مىنمايد ، نظير ارسطوطاليس وسقراط وأفلاطون ، از كفّارند ، آنها در كتابهايشان حديث ظاهر وباطن را مطرح نساختند واين انديشه در اسلام جز از ناحيهء قدّاحيان نيست كه عقايد فاسد خود را پنهان مىسازند واين همان چيزى است كه ديروز توسط ياوه‌كويان قرمطى ساخته شد وامروز آيين نو خاستگان قزوين است كه داعيان را به أطراف واكناف فرستادند ومالها صرف كردند ومردم را به فتنه انداختند . » « 271 » در متن گفتار أبو حيان چند نكتهء اساسى وجود دارد : أولا ، أبو زيد بلخى داعى وحدت بين فلسفه وشريعت بوده ومذهب زيدي داشته است ومردم را نيز بدان دعوت مىكرده است ؛ أبو تمام نيشابورى نيز سبعي يعنى إسماعيلي بوده است . حال اگر از عبارت توحيدي چنين استنتاج كنيم - عبارت خود چنين تلقين مىكند - كه هر كس منادى وحدت فلسفه وشريعت باشد شيعي است ، بالفعل مرتكب دو خطاى منطقي وتاريخي شده‌ايم . ثانيا ، توحيدي خود اين را نفى مىكند كه دعوت به وحدت فلسفه وشريعت يك فكر يوناني باشد ، بلكه آن را از بدعتهاى قرامطهء ديروز واسماعيليهء امروز قزوين مىداند واگر بين اين سخن واتهاماتى كه أو متوجه أبو زيد بلخى وأبو تمام نيشابورى وأبو الحسن عامري مىسازد پيوند برقرار سازيم ، درخواهيم يافت كه از بين اين اشخاص فيلسوفى كه با قزوين سر وكار داشته أبو تمام است . حقيقت اين است كه أبو زيد پيرو معتزله واز انديشمندان آن بود وپيش از آن نيز مذهب امامي داشت وشاهد اين مدّعا ، أبو القاسم كعبى رئيس معتزلهء بلخ است . شرح أحوال عامري نيز نشان مىدهد كه أو دائما در پناه دشمنان ومخالفان اسماعيليه بوده است . بنا بر اين بايد اتهامات توحيدي را در مورد مذهب اين دو به نقص معلومات أو مربوط بدانيم وبويژه در مورد عامري وبه يقين بدانيم علت اين اشتباه توحيدي همان تشابه فلسفهء عامري وآراء وعقايد إسماعيلي بوده كه موجب شده است أو را از آن جماعت به شمار آورد .
هامش
( 271 ) . أبو حيان توحيدي ، الامتاع والمؤانسة ، ج 2 ، ص 16 - 15 .
رسائل أبو الحسن العامري — صفحة 49 | أبو الحسن العامري