به سرعت خود را به درگاه پادشاه رساند وأو را از واقعه خبردار كرد ، تا فرمان آمد كه أو را به كهندژ منتقل كنند « 103 » وأطباء در معالجهء أو چيزى فرو گذاشت نكنند ، باشد كه بهبود يابد ، ليكن درد أو درمان پذير نبود وعمر أو به پايان آمده بود . وبدين ترتيب مردى عظيم القدر وبزرگوار وجوانمرد وخوش رفتار درگذشت » واين واقعه در سال 372 ه اتفاق افتاد . « 104 »
خبر كشته شدن عتبى وزير درست هنگامى به نيشابور رسيد كه أبو العباس تاش با فخر الدولة « 105 » وقابوس وشمگير مشغول رايزنى بود كه از بخارا براي جنگ با مؤيد الدولة استمداد كند . ليكن تاش را أمير نوح به بخارا خواند تا جنايتكاران وقاتلان وزير را گوشمال دهد . أو به بخارا رفت و « پس از تتبع كافى تمامى كساني را كه در آن كار دست داشتند كشت ويا به بلاد دور دست تبعيد كرد . » « 106 »
أبو الحسن محمد بن سيمجور كه در پى به دست آوردن فرصت بود رفتن تاش به بخارا ودرهم ريختگى أمور پس از كشته شدن عتبى وتعيين أبو الحسن مزنى به جاى أو را بهانه ساخت و « بدون فرمان پادشاه سيستان را به قصد خراسان ترك گفت » ، « 107 » بدان اميد كه بخارا را در
هامش
( 103 ) . قهندز يا كهندژ قلعهاى قديمى بوده است در بخارا .
( 104 ) . منّينى ، الفتح الوهبى ، ج 1 ، ص 122 . شاعران واديبان وفيلسوفان دربارهء رجال سياسي عصر خود داراى نظريهء واحدى نيستند ، بعضي از آنها تابع مصالح خويشند ، اگر به ايشان چيزى دهند مدح مىكنند واگر از ايشان عطايا را بازگيرند هجو . از جملهء اين طايفه در عصر مورد بحث ما يكى أبو بكر خوارزمي است وديگرى بديع الزمان همداني ، هر چند كه سخنان اين اشخاص خالى از حقيقتي نيست ، وشايد بيرون رفتن عامري را از بخارا توجيه كند وعلت ترك مجلس عتبى را تنها پس از سه سال أقامت نزد وى روشن سازد . مثلا ، بديع الزمان در مورد ابن كثير گويد : « أبو الحسن بن كثير ، خداوند أو را ذليل كند ، از فرزند يك تن چه خيرى اميد مىتوان داشت كه از فرزند كثيرى . » ( إبراهيم الأحدب الطرابلى ، كشف المعاني عن رسائل بديع الزمان الهمداني ، المطبعة الكاثوليكية ، بيروت ، 1890 ، ص 17 ) . نيز گويد : من در مورد قومي به غلط نمىافتم كه اميرشان كودك است ( منظور أو نصر بن أحمد بن إسماعيل سامانى است ) ودولتي كه عميدش خصّى است ( مقصود أو أمير فائق است از موالى نصر بن أحمد كه خصّى بود ) ونيزهاش حلقي وياورش شقى ودشمنش قوىّ ( ص 19 ) . اما أبو بكر خوارزمي در آن هنگام كه هزيمت در لشكر أبو العباس تاش ، سال 371 ه ، افتاد در نيشابور بود ، ودر مورد تاش وعتبى شماتت آغاز كرد ودر ابياتى عتبى را هجو كرد ، وعتبى چون از هجو خوارزمي با خبر شد به تاش نامه نوشت كه أموال خوارزمي را مصادره كند وزبانش را قطع نمايد واين خود مبيّن آن است كه وزير آن اندازه بردبار نبوده است كه در مقابل هجو شعرا وأمثال ايشان از خود خويشتندارى نشان دهد ، در حالي كه چنين كارى از وزير انتظار نمىرود وبراي أو ومنزلتي كه دارد شايستهتر است كه از لغو وهجو چشمپوشى كند ( در اين باره رجوع شود به : ثعالبى ( أبو منصور عبد الملك بن محمد بن إسماعيل ) ، يتيمة الدّهر في محاسن أهل العصر ، به كوشش محمد محيي الدين عبد الحميد ، ج 4 ، مطبعة السعادة ، قاهره ، 1377 . ص 280 ) .
( 105 ) در متن ، به نادرست ، ركن الدولة ذكر شده است . - م .
( 106 ) . منّينى ، الفتح الوهبى ، ج 1 ، ص 125 ورجوع شود به : ابن أثير ، الكامل ، ج 7 ، ص 399 - 398 .
( 107 ) . منّينى ، الفتح الوهبى ، ج 1 ، ص 125 ورجوع شود به : ابن أثير ، الكامل ، ج 7 ، ص 408 .