تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل أبو الحسن العامري — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
عبيد الله بن أحمد عتبى مفوض گردانيد وأو در بحبوحهء جوانى بدان مهم اشتغال ورزيد . . . تا أمور مملكت به حسن تدبير أو نظام گرفت وآوازهء شكوه آن دولت در شرق وغرب عالم گسترده شد . » « 89 » با اين حال سخن پسر سيمجور با أمير نوح در مورد عتبى رابطهء آن دو را تيره ساخت ، زيرا بنا بر گفتهء نرشخى « به همين سبب علاقة ميان عتبى وسيمجور به كدورت مبدل شد وعتبى در مقام وزارت ، نهايت سعى خود را به كار برد ، تا حسام الدولة تاش در خدمت أمير نوح شايستگى امارت خراسان را يافت . » « 90 » واين حسام الدولة أبو العباس از جملهء ياران وموالى أبو جعفر عتبى بود وأبو جعفر عتبى پدر أبو الحسين يا يكى از خويشان أو بوده است وبنا بر قول كرمانى . . . أو را به أمير سديد أبو صالح منصور بن نوح اهدا كرده است تا به جاى وى أو را خدمت كند ، زيرا تاش از هوش وكياست كافى برخوردار بود وأبو الحسين عتبى نيكى را در حق تاش به حدّ كمال رساند وأو را به منصب حاجبى پادشاه ترقى داد . « 91 » به هر حال عتبى أبو الحسن سيمجور را به طرز تحقيرآميزى از مقام سپهسالارى وولايت خراسان معزول كرد وأو را در أواخر سال 370 ه به سيستان اعزام كرد تا فتنهء أمير خلف بن أحمد را در آنجا فرو بنشاند وچون رسول ، نامهء عزل أبو الحسن را در حضور جمع قرائت كرد - بر حسب فرمان وزير - أبو الحسن گفت : « من والى خراسانم وپسرم أبو على نيز سپهسالار لشكر است ، به خدا سوگند كه ستاره را در هنگام روز به ايشان خواهم نمود . وطبل به صدا درآمد ولشكر أو حركت كرد . چون خبر به عتبى رسيد ، دلتنگ شد واز كردهء خويش پشيمان گرديد » . « 92 » « أمير أبو الحسن ، بسيار مكّار بود » ، « 93 » پس از راه نيرنگ بعضي از ثقات نيشابور را به همراه أبو نصر أحمد بن علي ميكالى نزد عتبى فرستاد وعتبى خشنود شد « 94 » وابن سيمجور تظاهر به پذيرش فرمان وتسليم به عزل كرد وفرماندهى سپاه را بنا بر فرمان وزير به أبو العباس تاش « 95 » واگذار نمود كه در نيمهء شعبان سال 371 ه بدان منظور به نيشابور آمد وآن سال را در آنجا أقامت كرد . « 96 »
هامش
( 89 ) . منيّنى ، الفتح الوهبى ، ج 1 ، ص 90 .
( 90 ) . نرشخى ، تاريخ بخارا ، ص 144
( 91 ) . منّينى ، الفتح الوهبى ، ج 1 ، ص 96 و 97 .
( 92 ) . گرديزى ، زين الاخبار ، ص 53
( 93 ) . همان ، ص 50 .
( 94 ) . همان ، ص 54 .
( 95 ) . منّينى ، الفتح الوهبى ، ج 1 ، ص 102 .
( 96 ) . همان ، ص 55 .