اما پدر أمير نوح ( أمير سديد منصور ) بنا بر قول نرشخى « روز يكشنبه شانزدهم ماه محرم سال 365 ه در گذشته است » « 84 » ونوح در روز دوشنبه به پادشاهى رسيده وأبو عبد الله محمد بن أحمد جيهانى را به وزارت گماشته ، ليكن أو به عذر پيرى از كار شانه خالى كرده است . « 85 »
بنا بر آنچه ذكر شد أمير نوح بن منصور در نيمهء محرم سال 365 ه به حكومت رسيده وجيهانى را به وزارت برگزيده است وپس از أو عتبى را . ليكن حمد الله مستوفى در تاريخ گزيده گويد : « أمير منصور در نيمهء شوال سال 365 ه وفات يافته است » « 86 » وابن كثير گويد كه أمير در نيمهء شوال 366 ه در گذشته است . « 87 » حال اگر به ماهها نيز توجه كنيم ، منطقي خواهد بود كه جيهانى از محرّم به مدت دو يا سه ماه در مقام وزارت بوده باشد وپس از وى عتبى متصدى آن مقام گردد ونيز منطقي خواهد بود كه جيهانى دو سال واندى در آن مقام مانده باشد وپس از وى عتبى . واگر وفات أمير در نيمهء شوال 365 ه رخ داده باشد ، ديگر معقول نخواهد بود كه عتبى در ربيع الأول همان سال به وزارت رسيده باشد ، ودر آن صورت يا بايد در ربيع الاخر سال 366 ه وزير شده باشد ، در حالي كه جيهانى نيز وزير بوده است ، يا در 367 به وزارت رسيده باشد . نزديكترين تاريخ به اين احتمالات تاريخي است كه ابن كثير ذكر مىكند .
روايت حمد الله مستوفى ( مؤرخ قرن هشتم هجرى ) براي اثبات قول گرديزى ( مؤرخ قرن پنجم ) مناسب است . اما نرشخى تاريخ وزارت عتبى را ثبت نكرده است ، ليكن اگر به ياد داشته باشيم كه أمير نوح در مورد انتخاب عتبى به وزارت با أبو الحسن سيمجور مشورت كرده است ونيز در نظر آوريم سعايت عتبى را در مورد ابن سيمجور ومعزول ساختن أو از ولايت خراسان در 370 ه ، در آن صورت أرجح آن است كه عتبى در 367 ه وماه ربيع الآخر آن به وزارت رسيده باشد .
نزاع ميان عتبى وابن سيمجور مربوط به سالهاى أول حكومت أمير نوح بن منصور است كه أو پس از به دست گرفتن زمام أمور ، هنگامى كه خواست « أبو الحسين عتبى را به وزارت برگزيند با أبو الحسن بن سيمجور مشورت كرد - زيرا أو أمير الامراء بود - أو در جواب گفت كه عتبى همهء صفات وزارت را داراست ، اما جوان است ووزارت جوانان پسنديده نيست .
ليكن أمير نوح با أو مخالفت كرد » « 88 » و « وزارت را در ربيع الآخر سال 367 ه به أبو الحسين
هامش
( 84 ) . نرشخى ، تاريخ بخارا ، ص 133 .
( 85 ) . همان . ص 134 .
( 86 ) . حمد الله مستوفى ، تاريخ گزيده . سخن مذكور در متن به نقل از تاريخ بخارا وقول نرشخى است ، تاريخ بخارا ، ص 143 .
( 87 ) . ابن كثير ، البداية والنهاية ، ج 11 ، ص 304 .
( 88 ) . حمد الله مستوفى ، تاريخ گزيده ، باب چهارم ، فصل دوم ، وترجمهء تاريخ بخارا ، ص 144 .