نظائر ايشان به شهرت رسيد .
عامري در عصر خويش از منزلت والايى برخوردار بود . دليل اين مدّعا صدرنشينى أو در مجالس فلاسفهء بغداد ونيشابور ورى است ووجود شاگردانى از نوابغ روزگار ومشاهير انديشمندان عصر ، ومطالب بسيارى كه أمثال مسكويه در الحكمة الخالدة ( جاويدان خرد ) وأبو حيان توحيدي در الامتاع والمؤانسة والبصائر والذخائر ومثالب الوزيرين والمقابسات به عين عبارت از أو اقتباس كردهاند . ومباحثى كه از آثار أو از جمله الأمد على الأبد در منتخب صوان الحكمة سجستانى وطبقات الأمم صاعد اندلسى نقل شده وعينا به نوشتههاى شهرستانى وشهرزورى وجز آنها راه يافته است . وجايگاه بلندى كه امام عبد الكريم شهرستانى براي أو قائل شده ووى را در عداد فلاسفهء بزرگ اسلام ، أمثال كندى وفارابى وابن سينا به شمار آورده است . « 89 »
با توجه به انديشهء نو افلاطونى عامري وصبغهء صوفيانهاى كه در برخى آثار مكتوب أو مشهود است تأثير واقعي أو در فلاسفهء نو افلاطونى متأخر وصوفيان فلسفي مشرب بايد بيش از آن حدّى باشد كه تا كنون بدان توجه شده است ، أعم از آنكه اين فلاسفه وصوفيه أهل خراسان باشند يا أهل اندلس .
نام عامري در طول قرنها بر زبانها وقلمهاى دانشمندان جارى بوده است ، ابن تيمية ( متوفى 728 ه ) از أو نام برده ومطالبى از الأمد على الأبد أو نقل كرده « 90 » ، واز كتابهاى أو دربارهء « اخلاق واعمال « 91 » » سخن گفته است . ودر ضمن آن در نقد وردّ بر فلاسفه آورده است كه « عامري وهمهء كساني كه با أو هم مسلكاند در اين دعوى راه خطا رفتهاند كه حكمت اخلاقى ومدنى ومعيشتى ايشان همانند احكام عمليهء شرعي است . » « 92 »
ابن تيمية در اين سخن نظر به شعار اصلى عامري وهمفكران أو ، مبنى بر وحدت شريعت وفلسفه دارد وكوششى كه وى در استخراج آراء فلسفي از متون ديني داشته است . وپيداست كه أو در اين انتقاد از سخن توحيدي در الامتاع والمؤانسة استفاده كرده است كه گويد : « از كساني كه با اين انديشهء عامري موافق بوده ودر راه تبليغ آن كوشيدهاند ، أبو زيد بلخى است كه
هامش
( 89 ) . شهرستانى ( أبو الفتح ، محمد بن عبد الكريم بن أحمد ) ، الملل والنحل ، ج 5 ، مكتبة ومطبعة محمد على صبيح وأولاده ، قاهره ، 1964 ، ص 31 .
( 90 ) . ابن تيمية ( تقى الدين أبو العباس أحمد بن تيمية الحراني ) ، كتاب الرّد على المنطقيين ، دار المعرفة للطباعة والنشر ، چاپ افست از چاپ بمبئي ، بيروت ، بىتا ، ص 337 .
( 91 ) . ابن تيمية ، الرّد على المنطقيين ، ص 447 .
( 92 ) . همان ، ص 446 .