از اينكه أبو حيان توحيدي از نام كامل اين شيخ در كتابهاى خود تنها به وصف « الشيخ المجتبى » اكتفا كرده است چند نكته را مىتوان استنباط كرد . نخست اينكه اين شخص از حيث عمر بر أبو حيان تقدم داشته وداراى مقام ومنزلتي عالي بوده ، چنان كه توحيدي با أو ارتباط زيادى نداشته است وبه همين جهت در هنگام ملاقاة با وى از فرصت استفاده كرده ، مقابسهء فلسفي كوتاهى را كه از أستاذ خود أبو سليمان شنيده بوده با أو در ميان گذاشته است . دوم اينكه ديدار توحيدي با أو واستفادهء علمي از أو دليل است بر اينكه وى در سالهاى بين 360 ه و 375 ه در بغداد بوده است ، خواه بطور مستمر وخواه موقت . واين دورانى است كه أبو حيان كتاب مقابسات را در خلال آن نوشته است . سوم اينكه اين مرد يكى از شخصيتهاى معروف فلسفي آن روزگار بوده ، چنان كه مؤلف منتخب صوان الحكمة نام أو را در زمرهء فلاسفهء آن عصر آورده است . چهارم اينكه ، ملقّب بودن أبو القاسم انطاكى به « المجتبى » وشهرت وى بدان ، دليل بر آن است كه أو نزد يكى از پادشاهان ورؤساى دول داراى مقام ومنزلتي بوده است .
اكنون نظر خود را به كتاب الامتاع والمؤانسة معطوف مىداريم . در اين كتاب ، توحيدي از أبو القاسم كاتب نام مىبرد وأو را از دوستان خود در رى ودستيار ( غلام ) أبو الحسن « 4 » معرفى مىكند وكتابي در منطق با عنوان صفو الشرح لايساغوجى وقاطيغورياس به أو نسبت مىدهد ودر جاى ديگر ، از كتاب عامري موسوم به انقاذ البشر من الجبر والقدر سخن مىگويد كه « اين كتاب را به خط أو - يعنى أبو الحسن عامري - نزد دوست خود أبو القاسم كاتب ديدم . » « 5 » ودر اين مورد نيز كه اين شخص متهم به الحاد بوده ، سخن گفته است .
از أوصاف ياد شده معلوم مىشود كه أبو القاسم كاتب از شاگردان أبو الحسن عامري بوده ، ودر رى أقامت داشته وبسيار جوان بوده است ونزد عامري كتاب انقاذ البشر من الجبر والقدر را خوانده است وشايد أو نيز به علت گرايش به انديشهء وحدت شريعت وفلسفه كه عامري ويارانش از آن جانبدارى مىكردند متهم به الحاد گرديده است . « 6 » نكتهاى كه در نام اين شخص جلب نظر مىكند عنوان « كاتب » است كه در اينجا به جاى « انطاكى » و « مجتبى » به كار رفته واز آن مهمتر عبارت « غلام أبى الحسن » است كه با أوصاف شيخى كه در مقابسات از وى نام برده شده به هيچ وجه سازگارى ندارد . بنا بر اين جاى ترديد است كه آيا ما با دو شخص مواجه هستيم كه تنها در كنيهء أبو القاسم مشتركند ويا در واقع اين أوصاف مختلف به يك تن مربوط
هامش
( 4 ) . توحيدي ، الامتاع والمؤانسة ، ج 1 ، ص 35 .
( 5 ) . همان ، ج 1 ، ص 223 - 222 .
( 6 ) . همان ، ج 1 ، ص 57 .