تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو رساله فلسفى عين الحكمة وتعليقات — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
مىتواند بود كه غير از امكان ذاتي چيزى ديگر نبايد « 1 » در شدن « 2 » او ؛ يعنى توقّف نداشته باشد شدن او از جاعل به چيزى ديگر غير از توانايى « 3 » مر شدن را « 4 » . و اين « صورت » نمىتواند بود « 5 » . چه صورت بالذات جوهر حالّ است ، و جوهر حالّ مؤخّر است بالذات « 6 » از جوهر محلّ . پس جوهر محلّ پيش از او خواهد بود . و نتواند بود « 7 » كه جوهر اوّل و مجعول اوّل « 8 » « هيولى » باشد . چه هيولى جوهر محلّ است بالذات ، و جوهر محلّ را لا بدّ است از جوهر حالّ ؛ و جوهر حالّ بىفاعل نمىتواند بود ؛ و فاعل او « 9 » هيولى نمىتواند بود . چه هيولى قابل او « 10 » است « 11 » و قابل شئ - از آن جهت كه قابل آن « 12 » شئ است - فاعل او « 13 » نمىتواند بود . و فاعل هيولى نيز « 14 » بىواسطه نمىتواند بود . / 3
A
2 / به واسطهء آنكه حال خالى از آن نيست كه از آن جهتى كه فاعل هيولى است ، فاعل صورت است يا از جهت ديگر . نمىتواند بود كه از آن جهتى كه فاعل هيولى است ، فاعل صورت باشد . چه « 15 » مقتضاى حقيقت واحده واحد مىباشد بالبديهه . و نمىتواند بود كه از جهت ديگر باشد ؛ به واسطهء آنكه لازم مىآيد كه فاعل هيولى مركّب باشد و مركّب محتاج است و محتاج ممكن ؛ و اين خلاف فرض است . پس ثابت شد كه فاعل صورت غير فاعل هيولى است .
هامش
( 1 ) . ( س ) : نيايد .
( 2 ) . ( م ) : شد .
( 3 ) . ( س ) : تواناى .
( 4 ) . ( م ) : - را .
( 5 ) . ( م ) : - بود .
( 6 ) . ( م ) : بالذات موخودست .
( 7 ) . ( ل ) و ( م ) : - بود .
( 8 ) . ( س ) : مجعول اوّل و جوهر اوّل .
( 9 ) . ( س ) : از .
( 10 ) . ( ل ) و ( م ) : - او .
( 11 ) . ( م ) : - است .
( 12 ) . ( س ) : - آن .
( 13 ) . ( س ) : - او .
( 14 ) . ( س ) : - نيز .
( 15 ) . ( س ) : نمىتواند بود كه از همان جهت باشد از جهت آنكه .
دو رساله فلسفى عين الحكمة وتعليقات — صفحة 97 | مير قوام الدين محمد رازى تهرانى