نفس انساني [ است ] .
واين هشت وجه كه ذكر [ آن ] رفت ، عوارضاتى است كه بر جسم عارض مىشود . پس از اين جمله كه ذكر [ آنها ] رفت ، معلوم شد كه موضوع علم طبيعي ، جسم است وموضوع علم الهى وجود است .
پس شيخ رضىها تعريف جسم مىكند ، اوّلا مىگويد كه : كل ما يقصد اليه بالإشارة الحسية ، فهو جسم ، وفيه طول وعرض وعمق : هر چه قصد كنند با آن به اشارته حسّى ، آن جسم است ودر جسم طول وعرض وعمق بود ومعنى بود ومعنى عمق ، ابتداء خط از أعلى با سفلى است . امّا از أسفل به أعلى [ را ] سمك گويند . واز اين سه ، در وى شش جهت لازم شود لا محاله از بهر آن كه دو خط از دو جانب طول ودو خط از دو جانب [ 50 / الف ] عرض ودو خط از دو جانب عمق [ داريم ] .
والأجسام تشاركت في الجسمية وكلّ مشتركين في شئ يلزم افتراقهما بشئ آخر ، فالأجسام يلزم أن يكون بينهما تمايز بأمور وما تمايزت به الأجسام هو الهيئات : أجسام را به همديگر انبازى بود در جسميّت ودو چيزى كه انبازى دارند در چيزى ، لازم است كه تميّز باشد ميان ايشان به چيزى ديگر ، ورأى آن كه در وى انبازى است . پس أجسام [ را ] چون در جسمي انبازى است ، بايد كه ميان ايشان تميّز نه به جسمي بود بل به چيزى ديگر بود غير جسمي [ و ] آن [ چنين ] چيزى را هيئت گويند وصورت گويند ،
و
رسالة هياكل النور ( فارسي ) — صفحة 182
مساهمون: يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )
ص١٨٢