تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة هياكل النور ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
أوقات [ وحال آن كه ] هرگز خود را فراموش نكنى ، ومجموع معلوم نشود تا جزء معلوم نشود . فلو كنت أنت هذه الجملة ، ما كان يستمر شعورك بذاتك بنسيانها ، فأنت وراء هذا البدن واجزائه : اگر تويى تو عبارت بودى از جملهء بدن ويا از بعضي بدن ، خود را ندانستى در آن حالت كه جملهء بدن خود را ويا از بعضي بدن خود را فراموش كردى . ليكن مىدانى ، پس تويى تو نه اين همهء بدن [ است ] ونه بعضي از همهء بدن . طريق آخر : بدنك أبدا في التحلل والسيلان ، وإذا أنت الغاذية بما يأتي ان لم يتحلل من بدنك العتيق عند ورود الجديد لعظم بدنك جدّا : بدن تو پيوسته در نقصان وكمي است به واسطهء حرارت غريزي از بهر آن كه حرارت در رطوبت چون عمل كند ورطوبت فانى مىشود وتو را روز به روز از غذا به بدن مددى مىكند [ و ] اگر چيزى كم نشدى از بدن بايستى كه سخت عظيم بودى . فلو كنت أنت البدن أو جزء منه [ 52 / ب ] لتبدلت أنائيتك كلّ حين : اگر تويى تو عبارت بودى از همهء بدن يا از جزوى [ از ] بدن تو ، بايد [ كه ] تويى تو پيوسته در تبدّل وتغيّر بودى وتويى پارينهء تو امسال نبودى از بهر آن كه بدن پارينهء تو متبدّل شده است . ولما دام الجوهر المدرك منك فأنت لا ببدنك كيف ويتحلل وليس عندك