وتعالى ، وواحد است وقديم است ، وهم چنان ، عقول مجرّده از مادّه وصورت وجهت كه به زبان شرع ، ملايكه خوانند كثيراند ونفوس سماوي وبشرى كه مجرّده از مادّه وصورت ، ولكن متصرّفاند در مادّه وصورت كه [ در ] مجموع عبارت است [ 48 / الف ] از جسم .
امّا موضوع علم طبيعي جسم است از بهر آن كه حكيم « 1 » در علم طبيعي بحث مىكند از عوارضاتى كه عارض مىشود بر جسم از هشت وجه .
وجه أول در أموري [ است ] كه عام است همهء أجسام را ، چون هيولا وصورت وطبيعت ونهايت وحركت وسكون وزمان ومكان . يعنى حكيم « 2 » بحث مىكند در علم طبيعي كه هر جسم مركّب است از هيولا وصورت ، وهر جسم را طبيعت خاص است ومعنى طبيعت آن است كه سبب حركات وسكنات چيزى باشد ، وهر جسم متناهي است يعنى أفلاك متناهي است . بالاى فلك هشتم كه حكما فلك البروج گويند وبه زبان شرع ، كرسي خوانند فلك نهم است وحكما فلك اطلس خوانند وبه زبان شرع ، عرش خوانند وفلك اطلس محدّد همهء أفلاك است ، بالاى أو فلك نيست وجملهء أفلاك در جوف أو است . ومعنى حركت ، حصول جسم است در جاى ثاني بعد از آن كه حاصل بود در جاى اوّل . وزمان عبارت است از حركت [ 48 / ب ] فلك ، ويك سال عبارت است از يك
هامش
( 1 ) . در أصل نسخه : حكم .
( 2 ) . در أصل نسخه : حكم .