تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة هياكل النور ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
باشد كه چيزى لذيذ برسد ولذّت نباشد 361 . وباشد كه چيزى مكروه برسد وألم پيدا نباشد ، وآن 362 هم چنان بود كه كسى را ناگاه سكته رسد يا سكرى شديد پيدا آيد ، چنان كه از ضرب خبر ندارد واز معشوق نيز خبر ندارد . و 363 نفس انساني 364 نيز 365 ما دام كه مشغول است به تن نه از فضايل لذّت يابد ونه از رذايل ألم [ يابد ] ؛ چه ، سكر طبيعت بر وى غالب است ، وچون كه از اين عالم مفارقت كرد ، [ و ] سكر طبيعت برخاست معذّب شود به جهل وبه هيأت بد وظلمانى وآرزو كردن عالم حسّى ، 366 چنان كه در وحى الهى مذكور است 367
« وَحِيلَ 368 بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ ما يَشْتَهُونَ »
. « 1 » ميان وى وميان آرزوى وى حجاب افتد وقوّت‌ها از أو ربوده آيد . نه چشم بينا دارد ونه گوش شنوا . روشنايى عالم محسوس از وى منقطع شده است ؛ وأو را به روشنايى عالم قدس 369 راه نيست . بيچاره ومتحيّر در ظلمات مانده است [ 128 / الف ] ومعنى ظلمت ، نابود نور است ، وچون كه اين هر دو نور از وى منقطع شد ، ترسى وبيمى كه از لوازم تاريكى است بر وى مسلّط شود ؛ وهمچنان كه اگر كسى را مزاج روح حيواني أو تاريك شود وماليخوليا بر وى مستولى گردد ، ترس وخوف بر وى مسلّط شود . بنگر 370 ، چگونه باشد حال كسى كه در تاريكى افتد واميد خلاص ندارد وبه صحبت موذيان ومقارنت 371 حشرات مبتلا گردد [ ؟ ] ونعوذ باللّه من الخذلان .
هامش
( 1 ) سورهء سبأ ، آيهء 53 .