أبواب كرامات است ، از استفادهء آن آثار حكم واز استفاضه آن فنون نعم ، چندان ابتهاج ومسرّت به دل وجان رسيد كه شرح آن مؤدّى به تطويل باشد .
خداى تعالى آن [ منبع ] خصائل حميده وخلال مرضيّه را پاينده دارد ودست صروف روزگار از آن شخص نامدار وحريم بزرگوار مصروف گرداناد ودعاگوى مخلص را پيش از اجل آسايش دريافت خدمت أو بر وفق اراده كرامت كناد ، بمنّه ولطفه .
بعد از تبليغ دعا وخدمت وأقامت رسوم محبّت ومخالصت ، چون خطاب همايون موشّح به القاء سؤالي چند علمي كه از روى حسن ظنّى كه به دعا گوى مخلص دارد التماس ايراد جواب آن فرموده ؛ هر چند خويشتن را قوّتمند آن نمىداند كه بضاعت محدود كم مايهء خود را در چنان جنابى عرضه كند ، أمّا چون از انقياد [ امر ] چاره نيست أولى اشتغال تواند بود به آنچه أشارت رفته اگر صورت ضمير دعا گوى مخلص در آن مسأله موافق حق باشد اثر همّت عالي تواند بود ، والّا بارى رقم تقصير بر خود نكشيده باشد ودر امتثال أشارت عالي توقّف وتأخير را مجال نداده وآن اسئله واجوبه بر وجه ايجاز اين اين است :
سؤال اوّل :
فرموده است كه شيخ رئيس - رحمه اللّه - فرق ميان موجبهء معدوله وسالبة بسيطه به آن كرده است كه موجبه بر موضوع موجود صادق باشد فحسب ، وسالبة بسيطه بر موضوع معدوم نير صادق باشد ، با آنكه هم شيخ تفسير موضوع ومحمول را بدين وجه كرده است كه « الشّىء الذي يقال إنّه الموضوع فهو بعينه الذي يقال إنّه المحمول » . واز اين لازم آيد كه آن شئ كه موضوع است البتة مقول عليه باشد به صفتي ايجابي كه ظاهر موضوع است . پس بر ظاهر مقتضاى تقرير وى آن شئ كه موضوع است دائما موجود باشد ما دام كه موضوع است ؛ چه در حال ايجاب محمول بر وى وچه در حال سلب محمول از أو . وجون موضوع معدوم متصوّر