است ، وعورت طريق وصعوبت تحقّقش چنان است كه مخدوم - قرن اللّه ظلّه بالوصول - مشاهد آن است وحكايت جواذب قواى جسماني به خلاف صوب عقلي بعينه آن است كه شاعر فرمايد :
هوى ناقتي خلفي وقدّامى الهوى * وإنّى وإيّاها لمختلفان
وهمنشيان ظاهر جمله مدد اعداءند ، إلّا من عصمه اللّه ، وقليل ما هم ، پس اگر طالبى از رفيقي نشانى يابد نزاع وتحنّن أو به ادراك ملاقاة ميمون ومواصلت همايون حاجت به شرح نباشد . به حكم آن كه مراد طلبهء يقين از حضرت كاملان برهان مبين ايشان است بر تبيين مطالبى كه بر ذهن طالبان هائل نمايد وحلّ شكوكى كه بر پاى فكر ايشان مشكل بود ، سه مسأله إلقاء مىافتد تا ابتداء مواصلت از غايت آن كه استفاده علمي است عاطل نماند .
مسألهء نخستين :
شيخ الرّئيس - روّح اللّه رمسه وجزاه عن طلبة الحقائق خيرا - فرق ميان موجبهء معدوله وسالبهء بسيطه بدان بيان كرده است كه موجبه بر موضوع موجود صادق باشد فحسب ؛ چه ايجاب حكم بر محكوم عليه وجود موضوع نخواهد ، بر آن وجه كه معلوم است ، وسالبهء معدوله بر موضوع معدوم صادق باشد با آنكه تفسير موضوع ومحمول بدان كرده است كه : « الشّىء الّذي يقال إنّه موضوع ، فهو بعينه يقال إنّه محمول » .
واز اين لازم آيد كه آن شئ كه موضوع است البتة مقول عليه باشد به صفتي ايجابي كه ظاهر موضوع است . پس بر مقتضاى تقدير وى آن شئ كه موضوع است دائما موجود باشد ما دام كه موضوع است ؛ چه در حال ايجاب محمول بر وى وچه در حالت سلب محمول از وى . وچون موضوع معدوم متصوّر نيست فرق مذكور نامعقول باشد .