مستفاد از غير أو نيست . واز اين دو مقدّمه با آنكه عقل صريح كه اندك تميزى در نظريّات حاصل كرده باشد محقق است شيخ رئيس وائمّهء ديگر مصدّق ايناند . پس لازم آيد كه وجود أو مستفاد از غير أو نباشد . پس امكان وجود چگونه تصوّر توان كرد . واين شك را به زيادهء ملاحظه مخصوص فرمايند ؛ چه در تعيّنش صفاتى كه مخصوص است به حقيقت خود عند التّجرّد سانح شده است ومانع تجاوز نظر گشته .
واگر بعض از مسائل كه مشهور ومذكور نيست ونظر صائب وفكر ثاقب مخدومى بدان فائز شده است ، خصوصا در تعريف أحوال مفارقات خادم طالب را به اهداء آن مشرّف فرمايد ، از كمال فضل وتمام افضال مخدومى بديع نباشد . توقّع آن است كه اين تصديع را تحمّل فرمايد وخادم داعى را از جملهء مستفيدان شمرد ومجامع خاطر را ملازم حضرت عليا - زاده اللّه علاء - داند . حق تعالى از همه مكاره حارس ودر همه مطالب معين باد بمنّه وسعة لطفه وجوده .
جواب هذه المسائل لنصير الملّة والدّين طاب ثراه
تا ذكر مناقب وفضائل ذات شريف ونفس نفيس خداوند ، ملك الحكماء والعلماء ، سيّد الأكابر والفضلاء ، قدوة المبرّزين والمحصّلين ، كاشف أسرار المتقدّمين والمتأخّرين ، شمس الملّة ، والدّين ، أفضل وافخر إيران - أدام اللّه ميامن أيّامه وحصّل جوامع مرامه - به مسامع دعا گوى مخلص أو ، محمد الطوسىّ ، رسيده است ، مريد صادق بل محبّ عاشق شده است ، وشوق به نيل سعادت خدمت روحافزاى ومشاهدهء طلعتگشاى أو - أدام اللّه إفضاله - به حدّى بوده كه هيچ وهم به كنه أو نرسد وهميشه بر طلب فرصتى مؤدّى به نوعي اتّصال با آن منبع فضل وافضال مواظبت مىنموده ، تا اكنون به مقتضاى عادت پسنديدهء خود در سبق خيرات وتقدّم در حسنات افتتاح كتابت فرموده به خطابي كه فاتحهء سعادات وفاتح