احتجاج امام عليه السلام با حسن بصرى
1 - طبرسى به نقل از ابوحمزهء ثمالى آورده است ، مىگويد ، حسن بصرى خدمت امام باقر عليه السلام آمد ، گفت : آمدهام تا از شما سؤالى چند از كتاب خدا بكنم ؟
امام باقر عليه السلام فرمود : « مگر تو فقيه اهل بصره نيستى ؟ » گفت : اين طور مىگويند .
امام باقر عليه السلام فرمود : « آيا در بصره كسى بودكه از او بپرسى ! » گفت :
خير . امام عليه السلام فرمود : « سبحان اللَّه امر مهمى را برعهده دارى ! از تو چيزى به من خبر دادند ، نمىدانم آيا همين طور است يا به تو دروغ بستهاند ! » پرسيد : چه گفتهاند ؟ فرمود : « مردم معتقدند كه تو مىگويى خدا بندگان را آفريده و كارهايشان را به خودشان واگذاشته است ! » .
راوى مىگويد : او پس از شنيدن سخن امام عليه السلام ساكت ماند . فرمود :
« آيا به نظر تو كسى را خداوند در كتاب خود ، بگويد : تو در امانى ! ممكن است پس از اين كلام خدا باز هم او بيمى داشته باشد ؟ » حسن گفت : نه .
امام عليه السلام فرمود : « من به تو آيهاى را نشان مىدهم و در نهايت خطابى را به تو دارم و تصوّر نمىكنم جز اينكه تو آن را بر خلاف واقع تفسير كرده باشى اگر چنان كارى را كرده باشى هم خودت هلاك شدهاى و هم ديگران را هلاك كردهاى ! » عرض كرد : آن آيه چيست ؟ فرمود : « آيا ديدهاى آنجا كه خدا مىفرمايد :
« وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ »
؟ اى حسن ! به من گفتهاند كه تو به مردم فتوا دادهاى و گفتهاى منظور مكه است ! آيا سر راه كسى را كه راهى مكه است مىگيرند ؟ و آيا اهل مكه مىترسند و آيا