احتجاج امام عليه السلام با نافع آزاد شده عمر
1 - ابومنصور طبرسى از ابوالرّبيع نقل كرده است ، مىگويد : با امام باقر عليه السلام به حج رفتم ، همان سالى كه هشام بن عبدالملك به حجّ رفته بود و نافع غلام آزاد شدهء عمر بن خطاب به همراه وى بود . نافع در كنار ركن خانهء كعبه چشمش به امام عليه السلام افتاد ، در حالى كه جمع زيادى اطراف او بودند ! به هشام گفت : يا اميرالمؤمنين ( ! ) اين كيست كه مردم اينقدر با او صميمى هستند ؟ هشام گفت : او محمّد بن على بن حسين عليهم السلام است . نافع گفت : نزد او مىروم مسائلى را از او مىپرسم كه جز پيامبر يا وصىّ پيامبر كسى پاسخ آنها را نمىداند ! هشام گفت : نزد وى برو شايد او را شرمنده كنى ! نافع آمد تا به مردم تكيه داد و به امام باقر عليه السلام اشراف پيدا كرد .
عرض كرد : يا محمّد بن على ! من تورات ، انجيل ، زبور و قرآن را خواندهام ، و حلال و حرام آنها را مىدانم اينك آمدهام مسائلى را از شما بپرسم كه هيچ كسى پاسخ آنها را به من نمىدهد مگر پيامبر يا وصىّ و يا فرزند پيامبر باشد ! امام باقر عليه السلام سرش را بلند كرد و فرمود : « هر چه خواهى بپرس ! » نافع گفت : بفرماييد : بين عيسى و محمّد صلى الله عليه و آله و سلم چند سال فاصله بود ؟ فرمود : « مطابق نظر تو پاسخ دهم يا نظر خودم ! » . گفت : نه ، به هر دو نوع بفرماييد !
امام عليه السلام فرمود : « امّا به نظر من پانصد سال فاصله شد ، امّا به عقيدهء تو ششصد سال » . نافع گفت : راجع به آيهء :
« وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا