تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
بودم . عمر براى ابو موسى نوشت كه او و همهء كارگزارانش كسى را به جاى خود بگمارند و همگى به مدينه و پيش عمر بروند . گويد چون به مدينه رسيديم من پيش يرفا حاجب و پرده‌دار عمر رفتم و گفتم : درمانده‌ام و راهنمايى مى خواهم . به من بگو امير المومنين كارگزاران خود را در چه هيأت و لباسى ببيند خوشتر مى دارد او مرا به پوشيدن لباس خشن راهنمايى كرد . من دو كفش پاشنه خوابيده ، كه روى هم خم شده بود ، بر پاى كردم و جبه‌يى پشمينه پوشيدم و عمامهء خود را بر سرم نامرتب ساختم و همگى پيش عمر رفتيم و برابرش ايستاديم . او چشم بر ما انداخت و چشمش بر كسى جز من قرار نگرفت ، مرا فرا خواند و پرسيد : تو كيستى گفتم : ربيع بن زياد حارثى . پرسيد : كارگزار چه منطقه‌اى گفتم : كارگزار بحرينم . پرسيد : مقررى تو چقدر است گفتم : هزار درهم . گفت : مبلغ بسيارى است ، با آن چه كار مى كنى گفتم : بخشى هزينهء روزى خود من است و بخشى را به برخى از نزديكان خويش مى دهم و هر چه از ايشان افزون آيد ، بر فقراى مسلمانان مى پردازم . گفت : عيبى ندارد . به جاى خودت در صف برگرد . به جاى خود برگشتم . دوباره به ما با دقت نگريست باز هم چشمش بر من قرار گرفت و دوباره مرا فرا خواند و گفت : چند سال دارى گفتم : چهل و پنج سال . گفت : هنگامى است كه بايد محكم و استوار باشى . آنگاه دستور داد غذا آوردند . اصحاب و همراهان من هم همگى تازه به دولت رسيده و از زندگى مرفه برخوردار بودند ، ولى من خود را در نظر عمر گرسنه نشان دادم نان خشكى آوردند و پاره‌هايى از گوشت به استخوان چسبيدهء شتر . همراهان من نپسنديدند و آن را خوش نداشتند ، ولى من شروع به خوردن كردم و با اشتها مى خوردم و به عمر زير چشمى مى نگريستم و او هم از ميان همه به من نظر دوخته بود . سخنى از دهانم بيرون آمد كه پس از آن آرزو كردم اى كاش در زمين فرو مى شدم . آن سخن اين بود كه گفتم : اى امير المؤمنين مردم نيازمند به صحت و سلامت تو هستند ، اى كاش خوراكى نرم تر و بهتر از اين براى خود فراهم سازى . نخست تندى كرد و سپس گفت : چه گفتى گفتم : اى امير المومنين مناسب است دقت كنى كه آرد بيخته يك روز پيش از مصرف براى شما پخته شود و گوشت را اين گونه نپزند و نان ملايم و گوشت تازه‌ترى بياورند . خشونت او تسكين يافت و گفت : آيا آنجا ( بحرين ) رفته‌اى گفتم : آرى . سپس گفت : اى ربيع اگر ما بخواهيم مى توانيم اين ظرفها را آكنده از گوشتهاى تازهء آب پز و بريان و آرد سپيد بيخته شده و انواع خورش كنيم ، ولى مى بينم خداوند