ابو بكر و الطائع لله كه نامش عبد الكريم و كنيهاش ابو بكر است . طائع در حالى به خلافت رسيد كه پدرش زنده بود و خود را از خلافت خلع كرد و آن را به پسر خويش وا گذاشت . منصور دوانيقى به مسخره و نيشخند ، عبد الله بن حسن بن حسن را ابو قحافه نام گذاشته بود ، زيرا در حالى كه زنده بود پسرش محمد مدعى خلافت شد .
ابو بكر هنگامى كه در گذشت ابو قحافه هنوز زنده بود و چون هياهو را شنيد پرسيد : چه خبر است گفتند : پسرت درگذشت . گفت : سوگى بزرگ است . ابو قحافه به روزگار خلافت عمر ، در سال چهاردهم هجرت ، در نود و هفت سالگى درگذشت و آن سالى است كه نوفل بن حارث بن عبد المطلب بن هاشم هم در همان سال درگذشت .
اگر گفته شود عقيدهء خود را در مورد اين سخن و شكايت امير المومنين على ( ع ) براى ما روشن سازيد ، آيا اين سخن على ( ع ) دليل بر نسبت دادن آن قوم به ستم و غصب خلافت نيست و شما در اين باره چه مى گوييد اگر اين موضوع را قبول كنيد و آنان را ظالم و غاصب بدانيد ، به آنان طعن زدهايد و اگر آن را دربارهء ايشان قبول نداريد ، در مورد كسى كه اين سخن را گفته است طعن زدهايد .
در پاسخ اين پرسش گفته مىشود شيعيان اماميه اين كلمات را بر ظواهر آن حمل و معنى مى كنند و معتقدند كه آرى پيامبر ( ص ) دربارهء خلافت امير المومنين على ( ع ) نص صريح فرموده است و حق او غصب شده است .
ولى ياران معتزلى ما كه رحمت خداوند بر ايشان باد حق دارند چنين بگويند كه چون امير المومنين على ( ع ) افضل و احق به خلافت بوده و براى خلافت از او به كسى عدول كردهاند كه از لحاظ فضل و علم و جهاد با او برابر نبوده است و در
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 60
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٦٠