همچنين در مورد شكار جانوران كوچكى چون خرگوش كه نيم درهم ارزش داشته باشد ، فرموده است [ كفاره آن چيزى است كه ] : دو عادل از ميان شما به آن حكم كنند » گفتند : در آن هنگام كه عمرو عاص آنچه را كه تو در عهدنامه درباره خود نوشته بودى نپذيرفت و جملهء « اين عهدنامهيى است كه آن را بندهء خدا على امير المومنين نوشته است » را به على بن ابى طالب تغيير دادى و عنوان خلافت را از نام خود محو كردى خود را [ از خلافت ] خلع نمودى ، على فرمود : در اين مورد رسول خدا ( ص ) براى من سرمشق بودند و آن هنگامى بود كه در صلحنامهء « حديبيه » ، سهيل بن عمرو نپذيرفت كه نوشته شود « اين صلحنامهيى است كه آن را محمد رسول خدا و سهيل بن عمرو نوشتهاند » و گفت ، اگر اقرار مى كردم كه تو رسول خدايى هرگز با تو مخالفت نمى كردم .
ولى به مناسبت فضل و برترى تو اجازه مى دهم نام خود را پيش از نام من بنويسى ، بنابراين فقط بنويس « محمد بن عبد الله » ، پيامبر ( ص ) به من فرمودند : اى على ، عنوان « رسول خدا » را محو كن ، گفتم اى رسول خدا نفس من مرا يارا نمى دهد كه عنوان پيامبرى را از نام تو محو كنم ، پيامبر ( ص ) آن را با دست خود محو كرد و سپس به من فرمود بنويس : محمد بن عبد الله ، آن گاه لبخندى بر من زد و گفت : اى على تو هم به زودى گرفتار چنين وضعى مى شوى و از عنوان خود گذشت خواهى كرد ، دو هزار تن از خوارج كه در شهر « حروراء » بودند با او برگشتند و خوارج در آن شهر جمع شده بودند ، على عليه السلام به آنان گفت : به شما چه نامى بنهيم سپس خود فرمود : شما كه در حروراء جمع شدهايد « حروريه » هستيد . . . . همهء [ مورخان و ] سيره نويسان روايت كردهاند كه چون على ( ع ) خوارج را از پاى در آورد به جستجوى جسد « ذو الثديه » بر آمد و ميان كشتگان بسيار جستجو كرد و همه را از پشت به رو خواباندند و بر جسد او دست نيافت و از اين جهت ناراحت شد و مى فرمود : به خدا سوگند نه دروغ مى گويم و نه به من دروغ گفته شده است ، به جستجوى جسد آن مرد برآييد كه بايد ميان كشتگان قوم باشد ، و چندان جستجو كردند كه جسد او را يافتند ، و آن مردى بود كه يك دستش از كار افتاده بود و همچون پستانى بود كه از سينهاش آويخته باشد .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 388
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٨٨