بود و سرانجام كار تو چنين بود كه ترا به خود بستند ، وانگهى تو نسبت به خداى خود عاصى هستى ، زياد ، دستور داد گردن عروه را زدند ، سپس بردهء آزاد كرده او را خواست و گفت چگونگى كار عروه و حالاتش را براى من بگو ، گفت : مفصل بگويم يا مختصر زياد گفت : مختصر بگو . گفت : هيچ روز براى او خوراكى نبردم و هيچ شب براى او بسترى نگستردم [ كنايه از آنكه روزها روزه بود و شب را نماز مى گزارد ] .
ابو العباس [ مبرد ] مى گويد : علت نامگذارى خوارج به « حرورية » اين بود كه چون على عليه السلام پس از مناظرهء ابن عباس با آنان ، شخصا با ايشان مناظره كرد ، ضمن سخنان خويش گفت : آيا نمى دانيد كه چون شاميان قرآنها را برافراشتند به شما گفتم اين كار مكر و سستى است و اگر آنان به راستى حكم قرآن را مى خواستند نزد خودم مى آمدند و از من مى خواستند كه درباره حكميت تصميم بگيرم و آيا شما كسى را مى شناسيد كه بيشتر از من حكميت را ناخوش داشته باشد گفتند : راست مى گويى ، گفت : آيا اين را مى دانيد كه شما مرا مجبور به پذيرش حكميت كرديد تا ناجار شدم تقاضاى شما را بپذيرم ، و در عين حال شرط كردم و گفتم داورى آن دو فقط هنگامى نافذ خواهد بود كه به حكم خدا داورى كنند و اگر با آن مخالفت كردند من و شما از داورى آنان بيزار خواهيم بود و مى دانيد كه حكم خدا هرگز به زيان من نيست گفتند : آرى به خدا سوگند مى دانيم . گويد : به هنگام اين گفتگو ابن كواء هم با آنان بود و اين موضوع پيش از آن بود كه عبد الله بن خباب را كشته باشند و او را در مرحله دوم جدايى خود در كسكر كشتند ، خوارج به على عليه السلام گفتند : بنابراين به تقاضاى ما در كار دين خدا داورى را پذيرفتى و ما اقرار مى كنيم كه در آن هنگام كافر شده بوديم و اينك از كفر خويش توبه كنندگانيم ، تو هم به آنچه ما اقرار كردهايم اقرار كن و به توبه درآ ، تا همراه تو به شام حركت كنيم ، على ( ع ) گفت : مگر نمى دانيد كه خداوند متعال در مورد بروز اختلاف ميان زن و شوهر فرمان به داورى داده و فرموده است : « داورى از خويشان زوج و داورى از خويشان زوجه گسيل داريد »
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 387
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٨٧