تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
از خوارج به برخى ديگر گفتند اين احتجاج قريش را بر خود ايشان دليل و حجت قرار دهيد كه اين مرد از آنانى است كه خداوند در مورد ايشان گفته است « كه آنان قومى ستيزه‌جو هستند . » و همچنين خداى عز و جل فرموده است : « و تا معاندان لجوج را به وسيلهء آن بترسانى » . ابو العباس [ مبرد ] همچنين مى گويد : نخستين كس كه در مورد حكميت اعتراض كرد عروة بن ادية بود . ادية نام يكى از مادر بزرگهاى دوره جاهلى اوست و نام پدرش حدير و از افراد طايفه ربيعة بن حنظلة است ، گروهى هم گفته‌اند نخستين كس كه اعتراض كرد مردى از طايفه محارب بن خصفة بن قيس بن عيلان به نام سعيد بوده است ، و در اين مورد خوارج همگى بر عبد الله بن وهب راسبى اجتماع كردند و او را به سرپرستى خود انتخاب كردند و او نخست نمى پذيرفت و اشاره مى كرد كس ديگرى را بر آن كار بگمارند و آنان جز به پيشوايى او راضى نشدند ، و او رهبر آن قوم بود و به داشتن رأى و تدبير معروف بود ، و نخستين شمشير از شمشيرهاى خوارج كه از نيام بيرون كشيده شد شمشير عروة بن اديه بود و چنان بود كه او روى به اشعث كرد و گفت : اى اشعث اين حالت پستى و بدبختى و اين داورى چيست مگر شرطى استوارتر از شرط خداى عز و جل هست و سپس بر روى او شمشير كشيد و اشعث گريخت و او با شمشير به كفل استرش زد ، ابو العباس [ مبرد ] مى گويد : اين عروة بن حدير از آن چند تنى است كه از جنگ نهروان جان به در برد و تا مدتى از حكومت معاويه گذشت زنده بود و او را همراه يكى از بردگان آزاد كرده‌اش گرفتند و پيش زياد آوردند ، زياد از او درباره ابو بكر و عمر پرسيد ، عروه از آن دو به نيكى ياد كرد ، زياد به او گفت : دربارهء امير المومنين عثمان و ابو تراب چه مى گويى عروه شش سال اول حكومت عثمان را پذيرفت و سپس به كفر او گواهى داد و نيز از كار على ( ع ) همينگونه ياد كرد و گفت : تا حكميت را نپذيرفته بود خليفه بود و پس از آن كافر شد ، آنگاه زياد از او دربارهء معاويه پرسيد كه او را دشنامى زشت داد ، سپس از او دربارهء خودش پرسيد ، عروه گفت : آغاز كار تو نتيجه زنا كارى