تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
آنان آغاز كنند ، در اين هنگام مردى از ايشان به صف ياران على ( ع ) حمله كرد و سه تن را كشت و اين رجز را خواند : « آنان را مى كشم و على را نمى بينم و اگر آشكار شود او را نيزه خواهم زد . » على ( ع ) به مصاف آن مرد آمد و شمشيرى بر او زد و او را كشت ، و همين كه شمشير بر او فرود آمد ، گفت : آفرين و خوشامد بر رفتن به بهشت عبد الله بن وهب ، سالار ايشان گفت : به خدا نمى دانم به بهشت رفته است يا به دوزخ مردى از آنان [ خوارج ] كه از طايفهء بنى سعد بود گفت : به وسيلهء اين مرد - يعنى عبد الله بن وهب - گول خوردم و [ در جنگ ] شركت كردم و اينك مى بينم كه خودش شك دارد ، او همراه گروهى از مردم از جنگ كناره گرفت . هزار تن از خوارج به سوى ابو ايوب انصارى كه فرمانده ميمنهء سپاه على ( ع ) بود هجوم بردند ، على ( ع ) به ياران خود فرمود : بر ايشان حمله بريد كه به خدا سوگند از شما ده تن كشته نمى شود و از ايشان ده تن به سلامت نخواهد ماند . و بر آنان حمله برد و ايشان را سخت در هم كوبيد . از ياران على عليه السلام فقط نه تن كشته شدند و از خوارج فقط هشت تن توانستند بگريزند . . . . همچنين ابو العباس [ مبرد ] و كس ديگرى غير از او نقل كرده‌اند كه چون امير المومنين عليه السلام ، عبد الله بن عباس را پيش ايشان فرستاد كه با آنان مناظره كند به آنان گفت : شما چه چيزى را بر امير المومنين اشكال مى گيريد گفتند : او امير مومنان بود ولى چون در مورد دين خدا داورى را پذيرفت از ايمان خارج شد ، اينك بايد نخست اقرار به كفر خود كند و سپس توبه كند تا ما به فرمانبردارى او برگرديم . ابن عباس گفت : براى مؤمنين كه هيچگاه ايمان خود را با شك نياميخته است سزاوار نيست كه اقرار به كفر كند . گفتند : او داورى را پذيرفته است ، ابن عباس گفت : خداوند در مورد كفارهء كشتن شكار در حال احرام امر به پذيرفتن نظر داور داده و فرموده است : « كفاره‌اش چيزى است كه دو عادل از شما به آن حكم كند » تا چه رسد به موضوع امامتى كه بر مسلمانان مشكل شده باشد . گفتند : اين داورى بر على ( ع ) تحميل شده است و خود به آن راضى نبوده است . گفت : حكميت و داورى هم چون امامت است ، همانگونه كه هر گاه امام فاسق شود سرپيچى از فرمان او واجب است ، در صورتى كه داوران با احكام خدا مخالفت كنند گفته‌هايشان دور افكنده مىشود ، برخى