تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
مدائنى در كتاب خوارج خود مى گويد : چون على عليه السلام به جنگ نهروان مى رفت ، مردى از يارانش كه در مقدمه لشكر بود شتابان و در حالى كه مى دويد خود را به على ( ع ) رساند و گفت : اى امير المومنين مژده فرموده مژده‌ات چيست گفت : همين كه خبر رسيدن تو به خوارج رسيد از رودخانه عبور كردند و خداوند شانه‌ها و دوشهاى ايشان را به تو بخشيد ، على ( ع ) به آن مرد گفت : تو را به خدا سوگند خودت ديدى كه از رودخانه گذشتند گفت آرى ، و على ( ع ) سه بار او را سوگند داد و او همچنان مى گفت آرى ، على عليه السلام فرمود به خدا سوگند از رودخانه نگذشته‌اند و هرگز از آن نخواهند گذشت و همانا كشتارگاه آنان اين سوى آب است و سوگند به كسى كه دانه را مى شكافد و جان را پرورش مىدهد به كنار درختهاى گز و كنار آن سو و قصر پوران نخواهند رسيد و خداوند آنان را مى كشد و هر كس دروغ گويد نوميد مىشود . گويد : در اين هنگام سوار ديگرى شتابان آمد و همچون گفتار آن مرد گفت . و على ( ع ) به سخن او هم توجه نكرد و سواران شتابان از پى هم و همه ايشان همان سخن را گفتند ، على عليه السلام برخاست و بر اسب خود سوار شد و آن را به جولان در آورد . گويد : يكى از جوانان مى گفته است ، من كه نزديك على ( ع ) بودم گفتم به خدا سوگند اگر خوارج از رودخانه عبور كرده باشند پيكان نيزه خود را در چشم على خواهم زد ، كارش به آنجا كشيده كه ادعاى علم غيب مىكند و چون على ( ع ) كنار رود رسيد خوارج را ديد كه نيام شمشيرهاى خود را شكسته‌اند و اسبان خود را پى كرده‌اند و بر زانو به حالت آماده باش نشسته‌اند ، و ناگهان همگى يكصدا موضوع داورى را محكوم ساختند و صداى آنان بانگى عظيم داشت ، در اين هنگام آن جوان از اسب خود پياده شد و گفت : اى امير المومنين من چند لحظهء پيش دربارهء تو شك كردم و اينك به پيشگاه خداوند و نزد تو توبه مى كنم و تو هم از من در گذر ، على ( ع ) فرمود : خداوند است كه گناهان را مى آمرزد از خداى طلب آمرزش كن . . . . و ابو العباس محمد بن يزيد مبرد در كتاب الكامل مى گويد : چون على ( ع ) در نهروان با خوارج روياروى شد ، به ياران خود فرمود : شما جنگ را آغاز مكنيد تا