چه چيز ترا از بيعت با پسر من عبد الله باز مى دارد در حالى كه تو خود فضل و صلاح او را مى شناسى گفت : پسرت مرد راست و درستى است ولى تو او را به اين جنگها و فتنه كشاندهاى .
. . . نصر مى گويد : عمر بن سعد از محمد بن اسحاق از نافع نقل مىكند كه ابو موسى به عمرو گفت : اگر بخواهى مى توانيم خلافت را به پاكيزه پسر پاكيزه يعنى عبد الله بن عمر واگذار كنيم . عمرو به او گفت : خلافت شايسته نيست مگر براى مردى كه چنان دندانى داشته باشد كه خود بخورد و به ديگران بخوراند و عبد الله بن - عمر چنان نيست .
نصر مى گويد : در ابو موسى غفلتى وجود داشت ، ابن زبير هم به ابن عمر گفت : پيش عمرو عاص برو و به او رشوهيى بپرداز ، ابن عمر گفت : نه به خدا سوگند تا هنگامى كه زنده باشم رشوهيى براى خلافت نخواهم پرداخت ، ولى به عمرو عاص گفت : اى عمرو مردم عرب پس از آنكه شمشيرها و نيزهها زدند ، كار خود را به تو واگذار كردند از خداى بترس و ايشان را به فتنه مينداز .
نصر همچنين ، از عمر بن سعد ، از ازهر عبسى ، از نضر بن صالح نقل مىكند كه مى گفته است ، در جنگ سجستان همراه شريح بن هانى بودم ، او برايم نقل كرد كه على ( ع ) او را گفته است كه اگر عمرو عاص را ديدى به او بگو على به تو مى گويد همانا برترين خلق در پيشگاه خداوند كسى است كه عمل به حق در نظرش محبوبتر باشد ، هر چند از قدر و منزلت او بكاهد و دورترين خلق از خداوند كسى است كه عمل به باطل براى او محبوبتر باشد اگر چه بر قدر و منزلتش بيفزايد ، به خدا سوگند اى عمرو تو مى دانى كه موضع حق كجاست ، چرا خود را به نادانى مى زنى آيا فقط به طمع اينكه به چيزى اندك برسى دشمن خدا و اولياى او شدهاى چنان فرض كن كه آن چيز اندك از تو گرفته شده است ، به سود خيانت پيشگان ستيزهجو مباش و از ستمكاران پشتيبانى مكن . همانا من مى دانم آن روز كه تو در آن پشيمان خواهى شد روز مرگ تو است و به زودى آرزو خواهى كرد كه اى كاش با من دشمنى نمى كردى و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 368
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٦٨