تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
در حكم خداوند رشوه نمى گرفتى . شريح گفت : روزى كه عمرو عاص را ملاقات كردم و اين پيام را به او دادم چهره‌اش از خشم دگرگون شد و گفت : من چه وقت مشورت على را پذيرفته‌ام و به انديشه و رأى او باز گشته‌ام و به فرمان او اعتنا كرده‌ام گفتم : اى پسر نابغه چه چيزى تو را باز مى دارد از اينكه سخن و مشورت مولاى خود و سرور مسلمانان پس از پيامبرشان را بپذيرى و همانا كسانى كه از تو بهتر بودند يعنى ابو بكر و عمر با على مشورت مى كردند و به رأى او عمل مى نمودند . گفت : كسى چون من با كسى چون تو سخن نمى گويد . گفتم : با كدام پدر و مادرت از گفتگوى با من رويگردانى آيا با پدر فرومايه و خسيس خود يا با مادر نابغه‌ات او از جاى خود برخاست و من هم برخاستم . . . . نصر بن مزاحم مى گويد : ابو جناب كلبى روايت مىكند كه چون عمرو عاص و ابو موسى در دومة الجندل يكديگر را ملاقات كردند ، عمرو ابو موسى را در سخن گفتن مقدم مى داشت و مى گفت : تو پيش از من به افتخار صحبت رسول خدا ( ص ) رسيده‌اى و از من مسن ترى ، نخست بايد تو سخن بگويى و سپس من سخن خواهم گفت ، و اين را به صورت عادت و سنت ميان خودشان در آورد و حال آنكه اين كار مكر و فريب بود و مى خواست او را فريب دهد تا نخست او على را از خلافت خلع كند و سپس خودش تصميم بگيرد . . . . ابن ديزيل هم در كتاب صفين خود مى گويد : عمرو عاص نشستن بالاى مجلس را به ابو موسى واگذاشت و حال آنكه پيش از آن با ابو موسى سخن نمى گفت ، و همچنين او را در نماز و خوراك بر خود مقدم مى داشت و تا ابو موسى شروع به خوردن نمى كرد او چيزى نمى خورد و هر گاه او را مورد خطاب قرار مى داد با بهترين اسماء و القاب نام مى برد و به او مى گفت : اى صحابى رسول خدا ، تا ابو موسى به او اطمينان كند و گمان برد كه عمرو عاص غل و غشى با او نخواهد كرد . . . . نصر مى گويد : و چون كار ميان آن دو استوار شد عمرو عاص به ابو موسى گفت : به من خبر بده كه قصد و رأى تو چيست ابو موسى گفت : معتقدم اين دو مرد را از