و آنان همگى بر ضد كسى خواهند بود كه در اين پيمان ارادهء مخالفت و ستم كند يا براى نقض آن چاره انديشى كند ، ده تن از ياران على و ده تن از ياران معاويه گواه اين عهد نامهاند و تاريخ نگارش آن يك شب باقى مانده از صفر سال سى و هفتم است . نصر مى گويد : عمرو بن سعيد از ابو جناب از ربيعه جرمى نقل مىكند كه مى گفته است چون عهد نامه نوشته شد ، مالك اشتر را فرا خواندند كه همراه ديگر گواهان گواهى دهد ، گفت : دست راستم بر بدنم نباشد و دست چپم براى من بهرهيى نداشته باشد اگر در اين صحيفه نام من براى صلح و ترك مخاصمه نوشته شود ، آيا من در اين مورد داراى دليلى روشن از خداوند خود نيستم و يقين به گمراهى دشمنم ندارم آيا اگر شما تن به پستى نمى داديد پيروزى را بدست نمى آورديد مردى از ميان مردم به اشتر گفت : به خدا سوگند من نه پيروزى ديدم و نه پستى و زبونى را ، اينك بيا بر خودت گواه باش و آنچه را در اين صحيفه نوشته شده است اقرار كن كه ترا از مردم چاره نيست ، اشتر گفت : آرى به خدا سوگند كه من در دنيا براى منافع اين جهانى و در آخرت براى ثوابهاى آخرت از تو رويگردانم و خداوند با اين شمشير من خون مردانى را ريخته است كه تو در نظرم بهتر از آنان نيستى و خون تو هم از خون آنان محترم تر نيست .
نصر بن مزاحم مى گويد : مردى كه اين سخن را به اشتر گفت اشعث بن قيس بود . گويد : گويى كه خودخواهى و بزرگى او منكوب شد ، [ اشتر ] گفت : ولى من به آنچه امير المومنين بدان راضى شده است راضى هستم و به آنچه او در آن داخل شده است داخل مى شوم و از آنچه او بيرون آمده است بيرون مى آيم كه امير المومنين جز در هدايت و صواب در نمى آيد .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 351
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٥١