تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
مايهء شادمانى نيست و خود به خوبى مى دانى كه آنچه از دست شدنش مقدر باشد به آن نمى رسى . گروهى آهنگ كارى بدون حق كردند و آن را به خداى عز و جل بستند و خداى اندكى ايشان را بهره‌مند كرد و دروغ آنانرا آشكار ساخت و سرانجام آنان را به عذاب سخت گرفتار فرمود . و از آن روز بر حذر باش كه هر كس فرجام كردارش پسنديده باشد مورد رشك قرار مى گيرد ، و هر كس شيطان لگامش را فرا چنگ آورد [ و او با شيطان ستيز نكرده باشد ] و دنيا او را فريفته و او به آن مطمئن شده است پشيمان مىشود ، و سپس تو مرا به حكم قرآن فرا خوانده‌اى و همانا خود مى دانى كه تو اهل قرآن نيستى و حكم آن را نمى خواهى ، و خداوند يارى دهنده است . به هر حال ما حكميت قرآن را پذيرفتيم و چنان نيستيم كه براى خاطر تو پذيرفته باشيم و هر كس به حكم قرآن راضى نشود همانا گمراه شده است گمراهى دورى . » و معاويه براى على عليه السلام چنين نوشت : « اما بعد ، خداوند به ما و تو عافيت دهاد ، وقت آن رسيده است كه دربارهء آنچه صلاح ماست و موجب الفت ميان ما خواهد بود پاسخ مثبت دهى . من درباره آنچه كه كرده‌ام حق خود را در آن مى دانم ، اينك هم با عفو و گذشت ، صلاح امت را خريدم و دربارهء آنچه آمده و رفته است بر شادى خويش نمى افزايم و همانا قيام بر حق در مورد ستمگر و ستمديده و امر به معروف و نهى از منكر مرا به اين كار كشانده است ، و اينك به كتاب خدا فرا مى خوانم كه دربارهء آنچه ميان ما و تو است حكم باشد كه چيزى جز آن ما و ترا هماهنگ نمى سازد ، آنچه را قرآن زنده كرده است زنده مى داريم و آنچه را قرآن ميرانده است مى ميرانيم ، والسلام . » . . . نصر بن مزاحم مى گويد : على عليه السلام براى عمرو بن عاص اين نامه را نوشت و او را پند و اندرز داد . « اما بعد ، همانا دنيا شخص دنيادار را از كارهاى ديگر باز مى دازد ، و دنيادار به چيزى از دنيا نمى رسد . مگر آنكه براى او طمع و آزى را سبب مىشود كه رغبت او را به دنيا افزون مىكند ، و مرد دنيا به آنچه از آن بدست آورد از آنچه به آن نرسيده است بى نياز نمى شود و پس از آن هم بايد از آنچه جمع كرده است جدا شود . سعادتمند كسى است كه از غير خود پند گيرد . اى ابا عبد الله پاداش و ثواب خود را
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 341 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى