تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
فلسطين رفت و تا هنگامى كه عثمان كشته شد همانجا بود . كلبى روايت مىكند كه عبد الله بن سعد بن ابى سرح فرستاده‌يى از مصر پيش عثمان گسيل داشت و به او خبر داد كه گروهى از مصريان حركت كرده‌اند و اگر چه به ظاهر مى گويند قصد حج و عمره دارند ولى مقصود اصلى ايشان ، خلع عثمان از خلافت ، يا كشتن اوست . عثمان هم براى مردم سخنرانى كرد و ايشان را از نيت مصريان آگاه ساخت و گفت : اين گروه ، شتابان براى فتنه انگيزى آمده‌اند و از طول عمر من ملول شده و خواهان مرگ منند . به خدا سوگند اگر بميرم هر يك از ايشان آرزو خواهند كرد كه اى كاش عمر من دراز شده و به جاى هر روز يك سال طول مى كشيد ، و اين بدان سبب است كه خونهاى فراوان ريخته خواهد شد و دشمنى و تبعيض و دگرگونى احكام آشكار خواهد گرديد . ابو جعفر طبرى مى گويد : عمرو بن عاص هم از كسانى بود كه مردم را بر عثمان مى شوراند و به آن كار وا مى داشت . عثمان در اواخر خلافت خود يك روز خطبه مى خواند ، عمرو بن عاص بر او فرياد كشيد و گفت : اى عثمان از خدا بترس كه مرتكب گناهانى شده‌اى و ما هم همراه تو مرتكب آن شده‌ايم ، اينك به سوى خدا باز گرد و توبه كن تا ما هم توبه كنيم عثمان بر او بانگ زد كه اى پسر نابغه تو هم اينجايى به خدا سوگند از آن هنگام كه ترا از كار بر كنار كرده‌ام « جبه‌ات شپش گرفته است » . در همين حال از گوشه ديگر بانگ برخاست كه : اى عثمان به سوى خداوند توبه كن ، و از گوشه ديگرى هم همين سخن گفته شد و عثمان دستهاى خود را به آسمان بلند كرد و گفت : پروردگارا ، من نخستين توبه كنندگانم و از منبر فرود آمد . ابو جعفر طبرى همچنين روايت مىكند كه عمرو بن عاص بشدت مردم را بر ضد عثمان تشويق و وادار به شورش مى كرد و خودش مى گفت : به خدا سوگند اگر با چوپان و ساربانى برخورد كنم او را بر عثمان مى شورانم تا چه رسد به رؤسا و سرشناسان . و چون آتش فتنه در مدينه شعله‌ور شد او به خانه و ملك خويش كه در فلسطين بود رفت ، روزى در حالى كه در قصر خود در فلسطين بود و دو پسرش