كه منجر به كشته شدنش شد بيان كنيم . و صحيح ترين مطالب در اين مورد همان چيزهايى است كه ابو جعفر محمد بن جرير طبرى در تاريخ طبرى آورده است و خلاصهء آن چنين است : عثمان بدعتها و كارهاى مشهورى انجام داد كه مردم در آن مورد بر او خرده گرفتند ، از قبيل حكومت و فرماندهى دادن به بنى اميه و به ويژه به تبهكاران و فرومايگان و سست دينان ايشان و اختصاص اموال و غنايم به آنان ، و آنچه در مورد عمار و ابو ذر و عبد الله بن مسعود انجام داد و كارهاى ديگرى كه در روزهاى آخر خلافتش روى داد . و از جمله باده نوشى و ميگسارى وليد بن عقبه ، كارگزار عثمان بر كوفه ، و گواهى دادن گواهان در اين باره موجب آمد كه او را از حكومت كوفه بر كنار كند و سعيد بن عاص را به جاى او بگمارد . سعيد چون به كوفه آمد و گروهى از مردم كوفه را برگزيد كه پيش او افسانه سرايى مى كردند ، روزى سعيد گفت : عراق بوستان اختصاصى قريش و بنى اميه است ، مالك اشتر نخعى گفت : تو چنين مى پندارى كه ناحيهء عراق كه خداوند آن را با شمشيرهاى ما گشوده و بر مسلمانان ارزانى فرموده است ، بوستان اختصاصى براى تو و قوم تو است سالار نگهبانان سعيد به اشتر گفت : تو سخن امير را رد مى كنى و نسبت به او درشتى كرد . اشتر به افراد قبيله نخع و ديگران كه از اشراف كوفه و بر گرد او بودند نگريست و گفت : مگر نمى شنويد و آنان در حضور سعيد برجستند و سالار نگهبانانش را با زور و تندى بر زمين افكندند و پايش را گرفتند و از مجلس بيرون كشاندند . اين كار هر چند بر سعيد گران آمد ، ولى افسانه سرايان خويش را دور كرد و پس از اين كار به آنان هم ديگر اجازهء ورود نداد . آنان در مجالس خود نخست شروع به دشنام دادن به سعيد كردند و سپس از آن فراتر رفتند و عثمان را نيز دشنام دادند . و گروه بسيارى از مردم هم بر ايشان جمع شدند و كارشان بالا گرفت . سعيد در مورد ايشان به عثمان نامه نوشت .
عثمان در پاسخ نوشت آنان را به شام تبعيد كند تا مردم كوفه را به تباهى نكشانند . و براى معاويه كه حاكم شام بود نوشت : تنى چند از مردم كوفه را كه آهنگ فتنه انگيزى داشتند پيش تو تبعيد كردم ، آنان را از اين كار نهى كن و اگر احساس كردى كه روبراه شدهاند نسبت به آنان نيكى كن و ايشان را به سرزمينهاى خودشان برگردان .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 267
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٦٧