تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
تو گذشتم گروهى از منافقان و از آنانى كه مى خواستند شتر پيامبر را در شب عقبه رم دهند از من استقبال كردند . عقيل پس از اين سخن از معاويه پرسيد : اين شخص كه در سمت راست تو نشسته است كيست معاويه گفت : اين عمرو عاص است . عقيل گفت : اين همان كسى است كه چون متولد شد شش تن مدعى پدرى او شدند و سرانجام قصاب و شتر كش قريش بر ديگران چيره شد . اين ديگرى كيست معاويه گفت : ضحاك بن قيس فهرى است . عقيل گفت : آرى به خدا سوگند پدرش خوب بهاى نطفه بزهاى نر را مى گرفت . اين ديگرى كيست معاويه گفت : ابو موسى اشعرى است . گفت : اين پسر آن دزد نابكار است . چون معاويه ديد كه عقيل همنشينان او را خشمگين ساخت دانست كه دربارهء خود معاويه هم سخنى خواهد گفت و چيز ناخوشايندى اظهار خواهد داشت ، او هم خوش داشت كه خودش از عقيل بپرسد تا آن موضوع را بگويد و خشم همنشينانش فرو نشيند . بدين منظور گفت : اى ابو يزيد دربارهء من چه مى گويى گفت : مرا از اين كار رها كن . گفت : بايد بگويى . عقيل گفت : آيا حمامة را مى شناسى معاويه گفت : اى ابو يزيد حمامه كيست گفت : به تو خبر دادم ، و برخاست و رفت . معاويه ، نسبت شناس را فرا خواند و از او پرسيد : حمامة كيست گفت : آيا در امانم گفت : آرى . نسب شناس گفت : حمامة مادر بزرگ پدرى تو يعنى مادر ابو سفيان است كه از روسپيهاى پرچمدار دورهء جاهلى بود . معاويه به همنشينان خود گفت : همانا من هم با شما برابر بلكه افزون از شما شدم ، خشم مگيريد .

خطبه ( 30 )

اين خطبه با عبارت « لو امرت به لكنت قاتلا » ( اگر فرمان به قتل او داده بودم قاتل مى بودم ) شروع مىشود .

پريشان شدن كار بر عثمان و اخبار كشته شدن او

لازم است در آغاز اين بحث نخست چگونگى پريشان شدن كار بر عثمان را