تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
آنان كه مالك اشتر و مالك بن كعب ارحبى و اسود بن يزيد نخعى و علقمة بن قيس نخعى و صعصعة بن صوحان عبدى و كسان ديگرى بودند ، چون پيش معاويه رسيدند روزى آنان را جمع كرد و گفت : شما قومى از عرب و صاحب دندان و زبانيد [ كنايه از نيرومندى است ] و به يارى اسلام به شرف رسيدند و بر امتها چيره شديد و مواريث آنان را به چنگ آورديد ، اينك به من خبر رسيده است كه قريش را نكوهش مى كنيد و بر واليان خرده مى گيريد و حال آنكه اگر قريش نبود شما خوار و زبون بوديد . همانا پيشوايان شما براى شما چون سپر هستند ، از گرد اين سپر پراكنده مشويد . پيشوايان شما اكنون بر ستم شما صبورى دارند و زحمت شما را تحمل مى كنند ، به خدا سوگند ، يا از اين رفتار باز ايستيد و تمام كنيد ، يا آنكه خداوند شما را گرفتار كسانى خواهد كرد كه شما را بر زمين فرو خواهند برد و صبورى شما را هم نخواهند ستود و در نتيجه در زندگى و مرگ شريك بليه‌يى خواهيد بود كه براى رعيت فراهم ساخته‌ايد . صعصعة بن صوحان گفت : اما قريش در دورهء جاهليت نه از لحاظ شمار بيشترين عرب بودند و نه از لحاظ نيرو ، و همانا قبايل ديگر عرب از لحاظ شمار و نيرو بر قريش برترى داشته است . معاويه گفت : گويا تو سخنگوى اين گروهى و براى تو عقلى نمى بينم و اينك شما را شناختم و دانستم چيزى كه شما را شيفته است كمى عقل و خرد است ، آيا كار اسلام بر شما بزرگ است كه تو جاهليت را به من تذكر مى دهى خداوند كسانى را كه كار شما را بزرگ كرده‌اند زبون فرمايد بفهميد كه چه مى گويم و گمان نمى كنم كه بفهميد ، قريش در دورهء جاهلى و دوره اسلام عزت و شوكتى نداشته است مگر به يارى خداوند يكتا . راست است كه از لحاظ شمار و نيرو مهم ترين اعراب نبوده‌اند ، ولى از لحاظ نسب از همگان برتر و نژاده‌تر بوده‌اند و از لحاظ جوانمردى از همه كامل تر بوده‌اند . در آن روزگار - كه مردم يكديگر را مى خوردند - آنان محفوظ نماندند مگر به عنايت خداوند ، و خدا بود كه براى ايشان حريمى امن فراهم فرمود ، در حالى كه مردم از گرد آنان ربوده مى شدند . آيا عرب و عجم و سرخ و سياهى مى شناسيد كه روزگار آنان را در شهر و حرم خود گرفتار مصيبت نكرده باشد جز قريش كه هر كس با آنان مكرى انديشيد خداوند خود چهره او را خوار فرمود ، تا آن گاه كه خداوند اراده فرمود كسانى را با پيروى از آيين خود از زبونى اين جهانى و نافرجامى آن جهانى برهاند و گرامى دارد و براى اين كار ،