تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
چون نامهء معاويه به شرحبيل كه در حمص بود رسيد با اهل يمن مشورت كرد و آنان گونه گون رأى دادند ، و عبد الرحمان بن غنم ازدى كه از ياران و داماد [ شوهر خواهر ] معاذ بن جبل و فقيه‌ترين مردم شام بود برخاست و گفت : اى شرحبيل بن سمط از آن هنگام كه هجرت كرده‌اى تا امروز خداوند همواره خير بر تو افزوده است و تا گاهى كه سپاسگزارى از سوى مردم قطع نشود افزودن خير و نعمت از سوى خداوند قطع نمى شود و « خداوند نعمتى را كه بر قومى ارزانى فرموده دگرگون نمى سازد مگر آنگاه كه در نفسهاى خود دگرگونى پديد آورند » ، اينك به معاويه چنين القاء كرده‌اند كه على عثمان را كشته است و معاويه هم به همين منظور ترا خواسته است . بر فرض كه على عثمان را كشته باشد ، اينك مهاجران و انصار كه بر مردم حاكمند با او بيعت كرده‌اند و اگر على عثمان را نكشته باشد ، به چه مناسبت سخن معاويه را تصديق مى كنى اينك خويشتن و قوم خود را به هلاك ميفكن و بر فرض كه خوش ندارى بهرهء آن [ دوستى با على ] را فقط جرير داشته باشد ، خودت پيش على برو و از سوى ناحيهء شام ، خود و قومت با او بيعت كن . شرحبيل از پذيرفتن هر پيشنهادى ، جز رفتن پيش معاويه ، خوددارى كرد . در اين هنگام عياض ثمالى كه مردى زاهد و پارسا بود براى شرحبيل اين ابيات را نوشت : « اى شرحبيل ، اى پسر سمط همانا كه تو با ابراز دوستى نسبت به على به هر كارى كه مى خواهى مى رسى . اى شرحبيل ، همانا كه شام فقط سرزمين تو است و در آن نام آورى جز تو نيست و سخن اين گمراه كنندهء قبيله فهر [ معاويه ] را رها كن ، همانا كه پسر هند براى تو خدعه‌يى انديشيده كه تو براى ما ، به شومى ، كشندهء ناقه صالح باشى . . . » گويد : و چون شرحبيل پيش معاويه آمد ، معاويه به مردم دستور داد به ديدارش روند و بزرگش شمارند . و چون به حضور معاويه رفت ، معاويه نخست حمد و ثناى خدا را بر زبان آورد و سپس گفت : اى شرحبيل همانا جرير بن عبد الله پيش ما آمده است و ما را به بيعت كردن با على فرا مى خواند ، و على بهترين مردم است جز اينكه عثمان بن عفان را كشته است . و اينك من منتظر تصميم تو هستم كه من مردى از اهل شام هستم ، آنچه را دوست بدارند دوست مى دارم و آنچه را ناخوش دارند ناخوش مى دارم .