ميان دو پستان قرار دارد و هنوز پشم او را نچيدهاند . . . » گويد : چون معاويه سخن عتبه را شنيد ، كسى پيش عمرو عاص گسيل داشت و او را خواست كه چون آمد مصر را به او بخشيد . عمرو گفت : خداوند در اين مورد براى من بر تو گواه است معاويه گفت : آرى ، خداوند گواه تو بر من خواهد بود ، اگر خداوند كوفه را براى ما بگشايد ، و عمرو گفت : « خداوند بر آنچه ما مى گوييم گواه و كارگزار است » .
عمرو عاص از پيش معاويه بيرون آمد ، دو پسرش به دو گفتند : چه كردى گفت : مصر را در تيول ما قرار داد . آن دو گفتند : مصر در مقابل پادشاهى عرب چه ارزشى دارد عمرو گفت : اگر مصر شكم شما را سير نمى كند ، خداوند هرگز شكمتان را سير نفرمايد گويد : معاويه در مورد اعطاى مصر به عمرو عاص نامهيى نوشت و ضمن آن اين جمله را گنجاند كه « به شرط آنكه شرط اطاعت و فرمانبردارى را نشكند » و عمرو نوشت : « به شرط آنكه اطاعت و فرمانبردارى موجب شكستن اين شرط نباشد » و بدينگونه هر يك نسبت به ديگرى مكر ورزيد .
مى گويم : اين دو عبارت را ابو العباس محمد بن يزيد مبرد در كتاب الكامل خويش آورده ولى تفسير نكرده و توضيح نداده است و توضيح اين عبارت چنين است كه معاويه به دبير گفت : بنويس « به شرط آنكه شرط اطاعت و فرمانبردارى را نشكند » ، و بدينگونه مى خواست از عمرو عاص اقرار بگيرد كه با او بيعت كرده است بر فرمانبردارى مطلق و بدون هيچ قيد و شرط ، و اين نوعى فريب و حيله بوده است ، و اگر عمرو اين را مى پذيرفت براى معاويه اين حق باقى مى ماند كه از عقيده و عمل خود در مورد بخشيدن مصر به عمرو برگردد ، ولى براى عمرو عاص اين حق باقى نمى ماند كه در آن صورت از فرمانبردارى دست بردارد و به معاويه بگويد اكنون كه او از اعطاى مصر خوددارى مىكند او هم اطاعت نمى كند ، و مقتضاى اين شرط
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 242
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٤٢