تو خريده مى شوند . و چون به امير المومنين على ( ع ) خبر رسيد كه معاويه چه كرده است اين ابيات را خواند : « شگفتا ، كارى بسيار زشت شنيدم كه دروغ بستن بر خداوند است و موى را سپيد مى گرداند ، گوش هوش را مى دزدد و بينش را مى پوشاند ، و اگر احمد ( ص ) از آن آگاه شود راضى نخواهد بود . و آن اين است كه وصايت را قرين كسى سازند كه ابتر است و رسول خدا را سرزنش كننده بود و نفرين شده است كه با گوشه چشمش مى نگرد . . . » نصر بن مزاحم مى گويد : و چون آن عهدنامه نوشته شد ، معاويه به عمرو عاص گفت : اينك رأى تو چيست گفت : همان رأى نخست را كه گفتم عمل كن . معاويه مالك بن هبيره كندى را در تعقيب و جستجوى محمد بن ابى حذيفة فرستاد كه به او رسيد و او را كشت و سپس هدايايى براى قيصر گسيل داشت و با او قرار داد صلح گذاشت . معاويه سپس به عمرو گفت : اينك دربارهء على چه رأيى دارى گفت : در آن خير مى بينم ، همانا كه براى بيعت خواستن از تو بهترين مردم عراق ، از پيش بهترين مردم در نظر همگان آمده است ، و اگر از مردم شام بخواهى كه اين بيعت را رد كنند خطرى بزرگ خواهد بود ، و سالار شاميان شرحبيل بن سمط كندى است و او دشمن جرير است كه او را پيش تو فرستادند ، اينك به او پيام بده تا بيايد و افراد مورد اعتماد خود را آماده كن كه ميان مردم شايع كنند على عثمان را كشته است و بديهى است كه بايد شايع كنندگان اين خبر ، اشخاص مورد احترام و پسند شرحبيل باشند ، و همين ادعا و شايعه تنها چيزى است كه مردم شام را براى آنچه كه تو دوست مى دارى جمع مىكند ، و اگر اين كلمه در دل شرحبيل بنشيند هرگز و با هيچ چيز از دلش بيرون نمى رود .
معاويه به شرحبيل نامه نوشت كه جرير بن عبد الله براى موضوعى بس زشت و بزرگ از سوى على پيش ما آمده است ، زودتر اينجا بيا .
معاويه ، يزيد بن اسد و بسر بن ارطاة و عمرو بن سفيان و مخارق بن حارث زبيدى و حمزة بن مالك و حابس بن سعد طايى را فرا خواند و ايشان رؤساى قبايل قحطان و يمن و اشخاص مورد اعتماد و خواص ياران معاويه و پسر عموهاى شرحبيل بن سمط بودند ، معاويه به آنان فرمان داد كه با شرحبيل ديدار كنند و به او بگويند كه على عثمان را كشته است .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 244
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٤٤