تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
بيا و حضور داشته باش و از آنان غايب مباش . » ابو بكر احمد بن عبد العزيز جوهرى مى گويد : ابو زيد عمر بن شبه ، از ابراهيم بن منذر ، از ابن وهب ، از ابن لهيعة ، از ابو الاسود براى ما نقل مى كرد كه گروهى از مردان قريش و مهاجران در مورد اينكه بيعت با ابو بكر بدون مشورت صورت گرفت خشمگين شدند و از جمله على و زبير هم خشم گرفتند و در حالى كه با خود سلاح داشتند در خانهء فاطمه ( ع ) متحصن شدند . عمر همراه گروهى كه اسيد بن حضير و سلمة بن سلامة بن وقش هم همراهشان بودند - و اين دو تن از خاندان عبد الاشهل هستند - به سوى خانه فاطمه ( ع ) آمدند . فاطمه ( ع ) فرياد بر آورد و آنان را به خدا سوگند داد . آنان شمشير على و زبير را گرفتند و به ديوار زدند و شكستند ، سپس عمر آن دو را از خانه بيرون كشيد و برد تا بيعت كنند ، آنگاه ابو بكر برخاست و براى مردم عذر و بهانه آورد و گفت : بيعت با من كارى همراه با شتاب بود و ناگهانى صورت گرفت و خداوند شر آن را كفايت فرمود ، وانگهى من از بروز فتنه ترسيدم و به خدا سوگند كه من بر آن حريص نبودم و هيچگاه بر آن طمع نبسته بودم و اينك كار بزرگى را بر گردن من نهاده‌اند كه مرا يارا و توان آن نيست و دوست مى دارم كه اى كاش قوى ترين افراد به جاى من عهده‌دار آن مى بود . و شروع به عذرخواهى از مردم كرد و مهاجران عذر او را پذيرفتند و على و زبير هم گفتند : ما خشمگين نشديم مگر در اين مورد كه مشورتى صورت نگرفت و گرنه ابو بكر را سزاوارترين مردم براى آن مى دانيم ، او يار غار است و سالخوردگى او را احترام مى گذاريم ، و پيامبر ( ص ) در حالى كه زنده بود او را مأمور به امامت در نماز بر مردم فرمود . ابو بكر جوهرى ، با اسناد ديگرى كه آورده است ، مى گويد : ثابت بن قيس بن شماس هم همراه كسانى بود كه با عمر به خانهء فاطمه ( ع ) آمدند ، و اين ثابت از قبيلهء بنى حارث است . او همچنين روايت مىكند كه محمد بن مسلمه هم همراهشان بوده و همو شمشير زبير را شكسته است . ابو بكر جوهرى مى گويد : يعقوب بن شيبة ، از احمد بن ايوب ، از ابراهيم بن سعد ، از ابن اسحاق ، از زهرى ، از عبد الله بن عباس نقل مىكند كه مى گفته است : به هنگام بيمارى پيامبر ( ص ) على ( ع ) از حضور ايشان بيرون آمد . مردم پرسيدند كه اى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 226 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى