و همواره آن را مى گفت ، آنچنان كه اندكى پس از رحلت پيامبر ( ص ) گفت : اى كاش چهل مرد با عزم استوار ياورم بودند و چهل تن پيدا مى كردم . اين سخن را نصر بن - مزاحم در كتاب صفين خود آورده است و بسيارى از سيره نويسان و مورخان هم آن را نقل كردهاند .
اما آنچه كه عموم اهل حديث و بزرگان ايشان گفتهاند اين است كه على ( ع ) شش ماه از بيعت خوددارى كرده و در خانهء خود نشسته است و تا هنگامى كه فاطمه عليها السلام رحلت نكرد بيعت نفرمود و چون فاطمه ( ع ) در گذشت على ( ع ) با ميل و آزادى بيعت فرمود .
در صحيح مسلم و صحيح بخارى آمده است كه تا فاطمه ( ع ) زنده بود سران و بزرگان مردم متوجه على ( ع ) بودند و چون فاطمه ( ع ) درگذشت سران مردم از او رخ برتافتند و او از خانه بيرون آمد و با ابو بكر بيعت فرمود و مدت زندگى فاطمه ( ع ) پس از پدر بزرگوارش كه سلام و درود بر او باد شش ماه بوده است .
ابو جعفر محمد بن جرير طبرى در تاريخ خود از ابن عباس رضى الله عنه نقل مىكند كه مى گفته است : عبد الرحمان بن عوف در سفرى كه همراه عمر به حج رفته بوديم براى من نقل كرد و گفت : امروز امير المومنين عمر را در منى ديدم ، مردى به او گفت : شنيدم فلان مى گفت : اگر عمر بميرد من با فلانى بيعت خواهم كرد . عمر گفت : همين امشب ميان مردم برمى خيزم و آنان را از اين گروهى كه مى خواهند خلافت و كار مردم را غصب كنند بر حذر مى دارم . من گفتم : اى امير المومنين در موسم حج جمعى از اراذل و اوباش نيز شركت مى كنند و همانها هستند كه نزديك جايگاه تو مى نشينند و بر آن غلبه دارند و مى ترسم سخنى گفته شود و آن را در نيابند و حفظ نكنند و همان را همه جا پراكنده سازند و اكنون مهلت بده تا به مدينه برسى و فقط با اصحاب پيامبر ( ص ) باشى و آنچه مى گويى [ با قدرت بگويى و ] آنان سخن ترا بشنوند . عمر گفت : به خدا سوگند در نخستين خطبهء نماز جمعه كه در مدينه بگزارم اين موضوع را طرح خواهم كرد .
ابن عباس مى گويد : چون به مدينه رسيدم نزديك ظهر و در گرماى نيمروز براى اينكه ببينم سخنى كه عبد الرحمان بن عوف گفت چه مىشود به مسجد رفتم و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 195
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٩٥