شرف و بزرگى او تحمل كرد .
گويد : على عليه السلام بر بسر نفرين كرد و عرضه داشت : پروردگارا بسر دين خود را به دنيا فروخت و پردههاى حرمت ترا دريد و اطاعت از بندهيى تبهكار را بر آنچه كه در پيشگاه تو است برگزيد . خدايا او را نميران تا عقل او را از او زايل فرمايى و رحمت خود را حتى براى يك ساعت از روز براى او فراهم مفرماى .
پروردگارا بسر و عمرو عاص و معاويه را از رحمت خود دور بدار . خشمت آنانرا فرو گيرد و عذابت بر آنان فرود آيد و وحشت و ترس از تو كه آن را از ستمكاران باز نمى دارى به ايشان برسد .
اندك زمانى پس از اين نفرين بسر گرفتار جنون شد و عقلش از دست بشد و همواره در جستجوى شمشير بود و مى گفت شمشير بدهيد تا بكشم ، و چندان در اين موضوع اصرار كرد كه ناچار شمشيرى چوبين به دست او مى دادند و بالشى پيش او مى - نهادند و او چندان بر آن بالش مى زد كه بى هوش مى شد و بر هيمن حال بود تا مرد .
مى گويم : مسلم بن عقبه براى يزيد و كارهايى كه در واقعه حره در مدينه انجام داد ، مانند بسر براى معاويه بود و كارهايى كه در حجاز و يمن انجام داد و هر كس شبيه پدرش باشد ستمى نكرده است « ما همانگونه كه پيشينيان ما عمل كردند عمل مى كنيم و همانگونه رفتار مى كنيم كه آنان رفتار مى كردند » .
خطبه ( 26 )
اين خطبه با عبارت « ان الله بعث محمدا صلى الله عليه نذيرا للعالمين » ( همانا خداوند محمد ( ص ) را بيم دهنده براى همه جهانيان مبعوث فرموده است ) شروع مىشود .
حديث سقيفة
روايات دربارهء داستان سقيفه مختلف است . آنچه كه شيعه به آن معتقد است و گروهى از اهل حديث هم به برخى از آن معتقد هستند و مقدار بسيارى از آن را روايت كردهاند چنين است كه على ( ع ) از بيعت خوددارى كرد تا آنجا كه او را به اجبار از خانه بيرون آوردند . زبير بن عوام هم از بيعت خوددارى كرد و گفت : جز با