« آه سرد كشيدن جوانمرد در آنچه كه زوال مى يابد دليل بر اندكى همت اوست . . . » و از جمله سخنان روايت شده از امير المومنين على عليه السلام اين سخن است كه فرموده است : آفرين بر حسد چه عادل است ، زيرا نخست به حاسد مى پردازد و او را مى كشد .
و از سخنان عثمان بن عفان است كه گفته است : همين انتقام براى تو از حاسد كافى است كه او به هنگام شادى تو غمگين مىشود .
مالك بن دينار گفته است : گواهى دادن قاريان قرآن در هر موردى پذيرفته است جز گواهى دادن برخى از ايشان به زيان برخى ديگر ، زيرا رشك و حسد در ايشان بيشتر از حشره بيد نسبت به پشم و كرك است .
ابو تمام چنين سروده است : « و چون خداوند اراده فرمايد كه فضيلت پوشيدهيى را منتشر و پراكنده فرمايد زبان حسود را براى آن آماده مى سازد . اگر چنين نبود كه آتش مجاور هر چه باشد در آن شعله مى كشد هرگز بوى خوش عود شناخته نمى شد ، اگر بيم و بر حذر بودن از سرانجامها نباشد ، حاسد را هميشه بر محسود حق نعمت است . » گروهى از اشخاص ظريف بصره دربارهء حسد گفتگو مى كردند . مردى از ايشان گفت : چه بسا كه مردم در مورد بردار كشيدن هم رشك ببرند ، ديگران منكر اين امر شدند . آن مرد پس از چند روز پيش آنان برگشت و گفت ، خليفه فرمان داده است احنف بن قيس و مالك بن مسمع و حمدان حجام [ خون گير ] را با يكديگر
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٥٥