بر دار كشند آنان گفتند : اين ناپاك همراه اين دو سالار بر دار كشيده مىشود گفت : به شما نگفته بودم كه مردم در مورد بر دار كشيدن هم رشك مى برند انس بن مالك روايت مىكند كه « رشگ حسنات و كارهاى پسنديده را چنان مى خورد كه آتش هيمه را . » و در كتابهاى قديمى آمده است كه خداى عز و جل مى گويد : حسود دشمن نعمت من و نسبت به كار من خشمگين و از تقسيم من ناخشنود است .
اصمعى مى گويد : مرد عربى را ديدم كه به صد و بيست سالگى رسيده بود . به او گفتم چه عمرى طولانى گفت : آرى ، حسد را ترك كردم و سلامت باقى ماندم .
يكى از دانشمندان گفته است : هيچ ظالمى را كه بيشتر از حسود به مظلوم شبيه باشد نديدهام . و از سخن حكيمان است كه گفتهاند : از حسد بپرهيز كه آثارش در تو آشكار مىشود و در محسود آشكار نمى شود . و از جمله گفتار ايشان است كه از پستى و زشتى حسد اين است كه نسبت به هر كس كه نزديك تر است شروع مىشود . و به يكى از حكيمان گفته شد : چرا باديهنشين شده و شهر و قوم خويش را رها كردهاى گفت : مگر چيزى جز حسود بر نعمت و سرزنش كننده بر اندوه و سوگ باقى مانده است در حالى كه عبد الملك بن صالح همراه رشيد و در موكب او حركت مى كرد ، ناگاه صدايى شنيده شد كه مى گفت : اى امير المومنين از اشراف او بكاه و لگامش را كوتاه كن و بند سخت بر او بنه ، و عبد الملك نزد رشيد متهم بود كه بر خلافت طمع بسته است . رشيد به عبد الملك گفت : اين شخص چه مى گويد عبد الملك گفت : سخن حسود و دسيسه كينهتوزى است . گفت : راست مى گويى ، كه قوم كاستى يافتند و تو بر آنان بيشى يافتى و آنان عقب ماندند و تو از ايشان گوى سبقت ربودى ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 156
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٥٦