آنچنان كه قدر تو آشكار شد و ديگران از تو فرو ماندند ، اينك در سينههايشان شرارهء پس ماندگى و سوزش دريغ است . عبد الملك گفت : اى امير المومنين ، با افزون كردن نعمت بر من آن را بيشتر شعلهور فرماى و شاعرى چنين سروده است : « اى كسى كه خواهان زندگى در امن و آسايشى و مى خواهى كدورتى در آن نباشد و صاف و بدون ناخوشى باشد ، دل خود را از كينه و رشك پاك گردان كه كينه در دل ، چون غل و زنجير بر گردن است . » از سخنان عبد الله بن معتز است كه مى گويد : چون آن چيزى كه بر آن رشك برده مىشود زائل گردد ، خواهى دانست كه حسود بدون سبب و بيهوده حسد مى ورزيده است . و هم از سخنان اوست كه حسود بر كسى كه او را گناهى نيست خشمگين است و نسبت به آنچه كه مالك آن نيست بخيل است . و هم از سخنان اوست كه براى حسود آسايش نيست و آزمند را آزرم نيست .
و از سخنان اوست كه بر مرده رشك كم مىشود ، ولى دروغ بستن بر او بسيار مىشود .
و از سخنان اوست كه هيچ قومى زبون نمى شود تا ناتوان نگردد و ناتوان نمى شود تا پراكنده نشود و پراكنده نمى شود تا اختلاف پيدا نكند و اختلاف پيدا نمى كند تا نسبت به يكديگر كينهتوزى نكند و كينهتوزى نمى كند تا رشك و حسد به يكديگر نورزند و رشك و حسد نمى ورزند مگر آنكه برخى از ايشان بر برخى ديگر افزون طلبى كنند و چيزهايى را ويژهء خود گردانند .
شاعرى چنين سروده است : « اگر بر من رشك مى برند آنان را سرزنش نمى كنم كه پيش از من بر مردم اهل فضل رشك و حسد بردهاند . براى من آنچه داشتهام و براى آنان آنچه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 157
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٥٧