را چه مىشود و آنان را كه بر اين حكومت راهى نيست يك سال و حتى يك ماه بر حكومت من شكيبايى نكردند و برانگيخته و از دايرهء فرمان بيرون شدند و در كارى با من به ستيز پرداختند كه خداوند براى آن دو در آن راهى قرار نداده است ، آن هم پس از اينكه با آزادى و بدون آنكه مجبور باشند بيعت كردند . اكنون از پستان مادرى كه شيرش باز گرفته شده است مى خواهند شير بخورند ، و بدعتى را كه مرده است مى خواهند زنده كنند . آيا به گمان واهى خود خون عثمان را مى خواهند كه به خدا سوگند گرفتارى آن فقط نزد آنان و ميان خودشان است و بزرگترين حجت و برهان آن دو به زيان خودشان است ، و من به حجت خدا و رفتارش با آنان خشنودم . اكنون اگر تسليم شوند و باز گردند ، بهرهء آنان محرز است و جان خويش را به غنيمت خواهند برد كه چه بزرگ غنيمتى است و اگر نپذيرند و سرپيچى كنند ، من لبه شمشير به ايشان خواهم داد و آن بهترين ياور حق و شفا دهندهء باطل است و سپس از منبر فرو آمد .
خطبهء على ( ع ) در ذوقار
ابو مخنف از زيد بن صوحان نقل مىكند كه مى گفته است : در ذوقار همراه على عليه السلام بودم و او عمامهيى سياه بسته بود و جامهيى سبز كه به سياهى مى زد بر خود پيچيده و خطبه ايراد مى كرد و چنين فرمود : سپاس و ستايش خداى را در هر كار و در همه حال به بامدادان و شامگاهان ، و گواهى مى دهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست و محمد بنده و رسول اوست كه او را براى رحمت به بندگان و حيات بخشيدن به سرزمينها مبعوث فرموده است ، به روزگارى كه زمين از فتنه آكنده و آشفته بود و شيطان در همه جاى آن پرستش مى شد و دشمن خداوند - ابليس - بر عقايد مردمش چيره بود . محمد بن عبد الله بن عبد المطلب