تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
ابى الاخنس نقل مىكند كه چون فرستادگان على عليه السلام از پيش طلحه و زبير و عايشه برگشتند و آنان به على ( ع ) اعلان جنگ داده بودند ، برخاست و حمد و ثناى خدا را بجا آورد و بر رسول خدا سلام و درود فرستاد و چنين گفت : اى مردم من اين گروه را زير نظر گرفتم و مدارا كردم كه شايد تبهكارى را بس كنند و به حق باز گردند و در مورد پيمان گسلى ايشان آنان را سرزنش كردم و جور و ستم آنان را بر ايشان گفتم ، ولى آزرم نكردند و اينك براى من پيام فرستاده‌اند كه براى نيزه زدن به ميدان روم و براى شمشير زدن شكيبا باشم ، و حال آنكه نفس تو آرزوهاى ياوه به تو مىدهد و ترا مى فريبد . مادرشان بى فرزند گردد ، مرا از ديرباز هيچگاه از جنگ و ضربهء شمشير نترسانده و بيم نداده‌اند آرى : آن كس كه با قبيلهء قاره مسابقهء تيراندازى بدهد داد قبيله را مىدهد . حال چون رعد و برق بانگى برآرند و بدرخشند . آنان از ديرباز مرا ديده‌اند و چگونگى حمله و كشتار مرا مى شناسند . مرا چگونه ديده‌اند من ابو الحسنم ، همانى كه تندى و تيزى حملهء مشركان را كند كرده و جماعت ايشان را پراكنده ساخته‌ام . امروز هم با همان دل با دشمن خود روياروى خواهم شد و من به اميد وعده‌يى هستم كه پروردگار من براى نصرت و تأييدم داده است ، و در كار خود كه بر حق است يقين دارم و در مورد دين خود هيچ شبهه ندارم . اى مردم نه آن كس كه استوار و پا برجاست از چنگال مرگ در امان است و نه آن كس كه مى گريزد مىتواند مرگ را از تعقيب خود باز دارد و ناتوان سازد . از مرگ هيچ چاره و گريزگاهى نيست و آن كس كه كشته هم نشود خواهد مرد . همانا بهترين مرگ كشته شدن است و سوگند به كسى كه جان على در دست اوست همانا هزار ضربه شمشير سبك تر و آسان تر از يك مرگ در بستر است . بار خدايا طلحه پيمان و بيعت مرا گسست . او خود مردم را بر عثمان شوراند تا او را كشت و سپس تهمت نارواى كشتن او را به من بست . پروردگارا ، او را مهلت مده خداوندا زبير پيوند خويشاوندى مرا بريد و بيعت مرا شكست و دشمن مرا بر ضد من يارى داد ، امروز به هر گونه كه مى خواهى شر او را از من كفايت فرماى .