تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
پادشاه است . چون اشعث ژوليده موى در محافل شركت مى كرد و آشكار مى شد همين كلمهء اشعث بر او چنان غلبه پيدا كرد كه نام اصلى او فراموش شد . اعشى همدان خطاب به عبد الرحمان بن محمد بن اشعث چنين سروده است : « اى پسر اشج ، سالار قبيله كنده من در مورد تو از سرزنش شدن پروا ندارم . تو مهتر پسر مهتر و نژاده‌تر مردمى . » پيامبر ( ص ) قتيله خواهر اشعث را به همسرى خود در آوردند ، ولى پيش از آنكه به حضور پيامبر برسد آن حضرت رحلت فرمود . اما موضوع اسير شدن اشعث در دورهء جاهلى را كه امير المومنين على به آن اشاره فرموده است ، ابن كلبى در كتاب جمهرة النسب خويش آورده است و مى گويد : هنگامى كه قبيلهء مراد ، قيس اشج را كشتند اشعث به خوانخواهى پدر خروج كرد ، و افراد قبيلهء كندة در حالى كه داراى سه رايت بودند بيرون آمدند . فرمانده يكى از رايات كبس بن هانى بن شرحبيل بن حارث بن عدى بن ربيعة بن معاويه اكرمين بود - هانى پدر كبس معروف به مطلع بود ، زيرا هر گاه به جنگ مى رفت ، مى گفت : بر فلان قبيله اشراف و اطلاع پيدا كردم . فرمانده يكى ديگر از رايات ابو جبر قشعم بن يزيد ارقم بود ، و فرمانده رايت ديگر اشعث بود . آنان محل قبيلهء مراد را اشتباه كردند و با آنان در نيفتادند و بر بنى حارث بن كعب حمله بردند . كبس و قشعم كشته شدند و اشعث اسير شد و براى آزادى او سه هزار شتر پرداخت شد و در مورد فديهء هيچ شخص عربى نه پيش از او و نه پس از او اين مقدار شتر پرداخت نشده است . عمرو بن معدى كرب زبيدى در اين باره چنين سروده است : « فديهء آزادى او دو هزار شتر و هزار شتر ديگر تازه سال و سالخورده بود » .