اسارت دوم اشعث در اسلام بوده است . بدين معنى كه پيش از هجرت افراد قبيله كنده براى گزاردن حج آمده بودند ، پيامبر ( ص ) دعوت خود را بر آنها عرضه كرد همانگونه كه بر ديگر قبايل عرب عرضه مى نمود . افراد خاندان وليعه كه از طايفهء عمرو بن معاويه بودند دعوت پيامبر را رد كردند و نپذيرفتند . پس از آنكه پيامبر هجرت فرمودند و دعوت ايشان استوار شد و نمايندگان قبايل عرب به حضور ايشان آمدند ، نمايندگان قبيلهء كنده هم آمدند . اشعث و افراد خاندان وليعه هم با آنان بودند و مسلمان شدند . پيامبر ( ص ) براى خاندان وليعه بخشى از محصول خوراكى زكات را از ناحيه حضر موت اختصاص دادند و پيامبر زياد بن لبيد بياضى انصارى را قبلا به كارگزارى آن ناحيه گماشته بودند . زياد به آنان پيشنهاد كرد بيايند سهم خود را ببرند . آنان از پذيرفتن آن خوددارى كردند و گفتند : ما وسيله انتقال و شتران باركش نداريم ، با شتران باركشى كه دارى براى ما بفرست . زياد نپذيرفت و ميان ايشان كدورتى پيش آمد كه نزديك بود منجر به جنگ شود . گروهى از آنان به حضور پيامبر ( ص ) برگشتند و زياد هم نامهيى به محضر ايشان نوشت و از خاندان وليعه شكايت كرد .
و در همين جريان است كه اين خبر مشهور از پيامبر ( ص ) نقل شده است كه به خاندان وليعه فرمود : « آيا تمام و بس مى كنيد يا مردى را بفرستم كه همتاى خود من است و او جنگجويان شما را خواهد كشت و زن و فرزندتان را به اسيرى خواهد گرفت » . عمر بن خطاب مى گفته است : هيچگاه جز آن روز آرزوى فرماندهى نكردم و سينه خود را آكنده از اميد كردم كه شايد پيامبر ( ص ) دست مرا بگيرد و بگويد : آن شخص اين است ، ولى پيامبر ( ص ) دست على عليه السلام را گرفت و فرمود : « آن شخص اين است » . آنگاه پيامبر ( ص ) براى آنان به زياد بن لبيد نامهيى نوشتند و آنان نامه را به زياد رساندند . و در آن هنگام پيامبر ( ص ) رحلت فرمودند و چون خبر رحلت آن حضرت به قبايل عرب رسيد افراد خاندان وليعه از دين برگشتند و زنان بدكارهء ايشان ترانهها خواندند و به شادى مرگ پيامبر ( ص ) بر دستهاى خود حنا و خضاب بستند .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٤١