تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
همچون نقش پارچه مى درخشد و چون جنگ و گرفتارى پيش آيد در آن پيش مى رود آزاد خواهد كرد » . مسروق برخاست و آن شتر را آزاد كرد . در اين هنگام ياران زياد بن لبيد بر گرد او جمع شدند و بنى وليعه هم جمع و آشكارا براى جنگ آماده مى شدند . زياد بر آنان كه هنوز در حال آسايش بودند شبيخون زد و گروه بسيارى از ايشان را كشت و غارت برد و اسير گرفت . گروهى از آنان كه گريختند به اشعث بن قيس پيوستند و از او يارى خواستند . گفت : شما را يارى نمى دهم مگر اينكه مرا بر خود پادشاه سازيد . آنان او را بر خود پادشاه ساختند و تاج بر سرش نهادند همانگونه كه بر سر پادشاهان قحطان تاج مى نهادند . اشعث با لشكرى گران به جنگ زياد رفت . ابو بكر به مهاجر بن ابى اميه كه حاكم صنعاء بود نوشت با همراهان خود به يارى زياد بشتابد . مهاجر كسى را به جانشينى خود بر صنعاء گماشت و پيش زياد رفت . آنان با اشعث روياروى شدند و او را شكست دادند و وادار به گريز كردند ، مسروق هم كشته شد . اشعث و ديگران به حصار معروف به نجير پناه بردند و مسلمانان آنان را محاصره كردند و مدت محاصره طولانى و سخت شد و آنان ناتوان و سست شدند . اشعث شبانه پوشيده از حصار پايين آمد و خود را به مهاجر و زياد رساند و از ايشان براى خود امان خواست و گفت او را پيش ابو بكر ببرند تا او درباره‌اش تصميم بگيرد و در قبال اين كار حصار را براى ايشان خواهد گشود و هر كس را كه آنجا باشد تسليم آن دو خواهد كرد . و گفته شده است : ده تن از خويشاوندان و وابستگان اشعث هم در امان قرار گرفتند . مهاجر و زياد او را امان دادند و شرطش را پذيرفتند ، او هم حصار را براى ايشان گشود و آنان وارد حصار شدند و هر كه را در آن بود فرو آوردند و سلاح هاى آنان را گرفتند و به اشعث گفتند آن ده تن را كنار ببر و او چنان كرد . اشعث و آنان را زنده نگه داشتند و ديگران را كه هشتصد تن بودند كشتند و دست زنانى را كه در هجو پيامبر ( ص ) ترانه خوانده بودند بريدند و اشعث و آن ده تن را در زنجير بستند و پيش ابو بكر آوردند و او اشعث و آن ده تن را بخشيد و خواهر خود ام فروة دختر ابو قحافه را كه كور بود به همسرى اشعث در آورد و ام فروة براى اشعث محمد و اسماعيل و اسحاق را زاييد .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 143 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى