دو بر خود نشان زده بودند . اشتر چنين رجز خواند : « من چنانم كه چون جنگ دندان نشان دهد و از خشم جامه بر تن به درد و سپس درهاى خويش را استوار ببندد ، روياروى آن خواهم بود و ما دنباله رو نيستيم .
دشمن نمى تواند همچون ما از اصحاب جنگ باشد . هر كس از جنگ بيم داشته باشد ، من هرگز از آن بيم ندارم ، نه از نيزه زدنش ترسى دارم و نه از شمشير زدنش . » مالك اشتر بر عمرو بن يثربى حمله برد و نيزه بر او زد و او را بر زمين در افكند . افراد قبيلهء ازد او را حمايت كردند و بيرون كشيدند . او برخاست ، ولى زخمى و سنگين بود و نمى توانست از خود دفاع كند . در اين هنگام ، عبد الرحمان بن طود بكرى خود را به عمرو رساند و بر او نيزهيى زد و براى بار دوم بر زمين افتاد ، و مردى از قبيلهء سدوس برجست و پاى او را گرفت و كشان كشان به حضور على ( ع ) آورد . عمرو على ( ع ) را به خدا سوگند داد و گفت : اى امير المومنين مرا عفو كن كه تمام اعراب هميشه نقل مى كنند كه تو هرگز زخمى و خستهيى را نمى كشى . على ( ع ) او را رها كرد و فرمود : هر كجا مى خواهى برو . او خود را پيش ياران خويش رساند و از شدت جراحت محتضر و مشرف به مرگ شد . از او پرسيدند : خونت بر عهده كيست گفت : اشتر كه با من روياروى شد . من همچون كره اسب با نشاط بودم ، ولى نيروى او برتر از نيروى من است و مردى را ديدم كه براى او ده تن همچون من بايد .
اما آن مرد بكرى ، با آنكه من زخمى بودم ، چون با من روياروى شد ديدم ده تن همچون او بايد كه با من مبارزه كنند . اسير كردن مرا هم ضعيف ترين مردم بر عهده گرفت و به هر حال آن كس كه سبب كشته شدن من شد اشتر است . عمرو پس از آن مرد .
ابو مخنف مى گويد : چون جنگ تمام شد ، دختر عمرو بن يثربى با سرودن ابياتى از افراد قبيلهء ازد سپاسگزارى كرد و قوم خويش را مورد نكوهش قرار داد و و چنين سرود : « اى قبيلهء ضبه همانا به سواركارى كه حمايت كننده از حقيقت و كشندهء هماوردان بود مصيبت زده شدى ، عمرو بن يثربى كه با مرگ او همهء قبايل بنى عدنان سوگوار شدند . ميان دليران و هياهو قومش از او حمايت نكردند ، ولى مردم قبيلهء ازد ( يعنى ازد عمان ) بر او رحمت آوردند . . . » ابو مخنف مى گويد : و به ما خبر رسيده است كه عبد الرحمان بن طود بكرى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٢٩