مصغر آن كلمهء « ثريا » است و گفته شده است : صدقه مثرات است ، يعنى موجب بيشى و افزونى مال مىشود .
ابو مخنف مى گويد : و على ( ع ) به اشتر پيام فرستاد كه بر ميسرهء سپاه دشمن حمله كند و اشتر حمله كرد . هلال بن وكيع در آن بخش بود و با سرپرستى او جنگ سختى كردند و هلال به دست اشتر كشته شد و تمام ميسرهء سپاه به سوى هودج عايشه عقب نشينى كرد و آنجا پناه برد . بنى ضبة و بنى عدى هم به آنان پيوستند ، و در اين هنگام افراد قبيلههاى ازد و ضبة و ناجيه و باهله خود را به اطراف شتر رساندند و آن را احاطه كردند و جنگى سخت انجام دادند . كعب بن سور ، قاضى بصره ، در همين حمله كشته شد در حالى كه لگام شتر در دست او بود تيرى ناشناخته به او رسيد و كشته شد . پس از او عمرو بن يثربى ضبى كه مرد شجاع و سواركار سپاه بصره بود كشته شد و او پيش از آنكه كشته شود گروه بسيارى از اصحاب على ( ع ) را كشت .
گويند : عمرو بن يثربى لگام شتر را در دست گرفته بود ، آن را به پسرش سپرد و خود به ميدان آمد و هماورد خواست . علباء بن هيثم سدوسى از ياران على ( ع ) به جنگ او آمد . عمرو او را كشت . پس از او هند بن عمرو جملى به جنگ او آمد كه عمرو او را هم كشت و باز هماورد خواست . در اين هنگام زيد بن صوحان عبدى به على ( ع ) گفت : اى امير المومنين ، من چنين ديدم كه دستى از آسمان مشرف بر من شد و مى گفت : به سوى ما بشتاب . اينك من به جنگ عمرو بن يثربى مى روم ، اگر مرا كشت لطفا مرا غسل مده و همچنان خون آلود به خاك بسپار كه در پيشگاه خداى خود مخاصمه برم . سپس بيرون آمد و عمرو او را كشت و برگشت و لگام شتر را بدست گرفت و اينچنين رجز مى خواند : « علباء و هند را بر خس و خاشاك كشته فرو انداختم و سپس پسر صوحان را با خون خضاب بستم . امروز اين پيشرفت براى ما حاصل شد و خونخواهى ما از عدى بن حاتم ترسو و اشتر گمراه و عمرو بن حمق است كارى كه نشان دارد و در جنگ خشمگين است كسى همتاى او نيست ، يعنى على ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٢٧