تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
و اى كاش ميان ما پاره پاره شود . » عدى بن حاتم از دشمن ترين مردم نسبت به عثمان و از پايدارترين مردم در ركاب على ( ع ) بود . عمرو بن يثربى در اين هنگام دوباره لگام شتر را رها كرد و به ميدان آمد و هماورد خواست و دربارهء قاتل او اختلاف است ، گروهى مى گويند : عمار بن ياسر براى جنگ با او بيرون آمد و مردم انا لله و انا اليه راجعون مى گفتند و از خداوند مى خواستند كه او به سلامت باز گردد ، زيرا عمار ضعيف ترين كسى بود كه در آن روز به جنگ او رفته بود ، شمشيرش از همه كوتاهتر و نيزه‌اش از همه باريك تر و ساق پايش از همه لاغرتر بود . حمايل شمشيرش از بندهاى چرمى معمول براى بستن بار بود و قبضهء آن نزديك زير بغل او قرار داشت . عمار و عمرو بن يثربى به يكديگر ضربت زدند . شمشير عمرو بن يثربى در سپر عمار گير كرد و ماند و عمار ضربه‌يى بر سرش زد و او را بر زمين افكند و سپس پاى او را گرفت و كشان كشان بر روى خاك به حضور على ( ع ) آورد . ابن يثربى گفت : اى امير المومنين مرا زنده نگهدار تا در خدمت تو جنگ كنم و اين بار از ايشان همانگونه كه از شما كشتم بكشم . على ( ع ) گفت : پس از اينكه زيد و هند و علباء را كشته‌اى ترا زنده نگه دارم هرگز خدا نخواهد عمرو گفت : در اين صورت بگذار نزديك تو آيم و رازى را با تو بگويم . فرمود : تو سركشى و پيامبر ( ص ) اخبار سركشان را به من فرموده است و ترا در ميان ايشان نام برده است . عمرو بن يثربى گفت : به خدا سوگند اگر پيش تو مى رسيدم ، بينى ترا چنان با دندان مى گزيدم كه آن را بر مى كندم . و على ( ع ) فرمان داد گردنش را زدند . گروهى ديگر گفته‌اند پس از اينكه عمرو بن يثربى آن اشخاص را كشت و خواست دوباره به آوردگاه آيد ، به قبيلهء ازد گفت : اى گروه ازد ، شما قومى هستيد كه هم آزرم داريد و هم شجاعت ، من تنى چند از اين قوم را كشته‌ام و آنان قاتل من خواهند بود ، و اين مادرتان عايشه ، نصرت دادنش تعهد و وامى است كه بايد پرداخت شود و يارى ندادنش مايه بدبختى و نفرين است . من هم تا هنگامى كه بر زمين نيفتاده باشم بيم ندارم كه كشته شوم و اگر بر زمين افتادم مرا نجات دهيد و بيرون كشيد . ازديان به او گفتند : در اين جمع هيچكس جز مالك اشتر نيست كه از او بر تو بيم داشته باشيم . او گفت : من هم فقط از او مى ترسم . ابو مخنف مى گويد : قضا را خداوند مالك اشتر را هماورد او قرار داد و هر
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 128 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى