و بهتر از اين براى اهل جمل نخوانده است . چون اين پيرمرد اين رجز را خواند مردم تا پاى جان ايستادگى و كنار شتر پايدارى كردند و هر يك آمادهء جانفشانى شدند . عوف بن قطن ضبى بيرون آمد و بانگ برداشته بود كه هيچكس جز على بن ابى طالب و فرزندانش كشندگان و خونى عثمان نيست و لگام شتر را به دست گرفت و رجزى خواند كه ضمن آن مى گفت : « . . . اگر امروز على و دو پسرش حسن و حسين از چنگ ما بگريزند مايهء غبن است و در آن صورت من با غم و اندوه خواهم مرد . » و پيش آمد و شروع به شمشير زدن كرد تا كشته شد .
در اين هنگام عبد الله بن ابزى لگام شتر را گرفت ، و هر كس كه مى خواست در جنگ كوشش و جديت و تا پاى جان ايستادگى كند خود را كنار شتر مى رساند و لگامش را به دست مى گرفت ، و عبد الله بر لشكر على ( ع ) حمله كرد و چنين گفت : « به آنان ضربه مى زنم ولى ابو الحسن را نمى بينم و اين خود اندوهى از اندوههاست » .
امير المومنين على عليه السلام با نيزه به او حمله آورد و او را كشت و گفت : اينت ابو الحسن او را ديدى و چگونه ديدى و نيزه خود را همچنان در بدن او رها كرد .
در اين هنگام عايشه مشتى سنگ ريزه برداشت و بر چهره اصحاب على عليه السلام پاشاند و با صداى بلند گفت : چهرههايتان زشت باد عايشه اين كار را ، به تقليد از رسول خدا ( ص ) در جنگ حنين ، كرد و كسى به او گفت : « و تو سنگ ريزهها را پرتاب نكردى هنگامى كه پرتاب كردى ، بلكه شيطان چنين كرد » . در اين هنگام على ( ع ) به تن خويش به همراهى لشگرى گران از مهاجران و انصار و در حالى كه پسرانش حسن و حسين و محمد كه درود خدا بر ايشان باد بر گرد او بودند به سوى شتر حمله برد و رايت خود را به محمد سپرد و فرمود : چندان پيش برو كه آن را در چشم شتر جا دهى و جلوتر از آن توقف نكنى . محمد شروع به پيشروى كرد ، ولى گرفتار شدت تيرباران دشمن شد و به ياران خود گفت : آهستهتر پيش برويد تا تيرهاى دشمن تمام شود و نتوانند بيش از يكى دو بار تيراندازى كنند . على عليه السلام كسى را پيش محمد فرستاد و او را به حمله تشويق كرد و فرمان داد سريع پيشروى كند و چون محمد باز هم كندى كرد ، على ( ع ) به تن خويش خود را پشت سر محمد رساند و دست چپ خود را بر دوش راست او نهاد ، و گفت : اى بى مادر پيش برو محمد بن -
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٢٥